بياور . او ترديد كرد گفت نه ، بده . و صارم السلطان او را ترغيب كرد . قلم دست گرفت چون چشمش خوب نمىبيند خم شد و نوشت . داد به دست امير انتصار و او خواند . مضمون آن از اين قرار بود :
« حضرتان امير انتصار و صارم السلطان . اين شرح را نوشته تقديم حضرت و الا شاهزاده عين السلطنه مىدارم . هر لحظه كه براى من مقدور شد خسارات واردهء الموت ايشان را [ كه ] در سنهء 1337 وارد گشته تمام آن را جبران نمايم 29 جمادى الثانى 1339 .
على اصغر ساعد الدوله . »
دعا براى ساعد الدوله
بعد گفت پس شما هم شرحى مرقوم داريد كه هر وقت من به مدلول نوشتهء خودم عمل نمودم ترك خصومت بفرمائيد . من هم نوشتم و هردو نوشته را امير انتصار و صارم السلطان شهادت و اقرار نوشته ردوبدل شد . بعد چاى ديگرى صرف شد و صحبتهاى متفرقه . مغرب منزل آمدم . للّه الحمد مرحلهء اول كه اقرار و اعتراف به غارت و جبران بود به خوشى گذشت . اميدوارم مرحلهء ثانى كه تعيين مبلغ خسارت و غارت باشد نيز به خوبى بگذرد و نيز مرحلهء سيم كه جبران و تلافى باشد . ما تا امشب دشمن او بوديم و به وى نفرين مىكرديم . امشب دوست [ شدهايم ] و دعا مىكنم كارش به خوبى بگذرد كه ما هم به وصال مال خود برسيم .
جمعه صبح - لله عباس را برد خانهء صارم السلطان نزد ساعد الدوله ناهار مانده بود و من گفته بودم لله با آن زبانى كه دارد قدرى از واقعه شرح بدهد و به عبارت روشن او را كمى اذيت كند و مسبوق . لله گفت آنچه در دل داشتم گفتم . تمام اين مدت سر را روى صندلى تكيه داده بود و گوش مىداد . فقط سه كلمه جواب داد كى كرد ، من نگفته بودم .
به شما هم كه خرجى دادم .
اسمعيل گفت مطلب را به نايب قونسل گفتم از هر دوى شما ممنون شد .
صارم السلطان گفته بود ساعد الدوله هنگام خواب گفته بود بارى از دوشم برداشته شد .
امشب راحت مىخوابم . عقده در دلم بود . امشب كه شاهزاده به اهل خانه خودش بگويد همه مسرور مىشوند . خدا كند حرف پسر مثل حرف پدر نشود .
حكام تازه
سالار منصور حاكم خمسه وارد شد . نظم الدوله تازه وارد عزل ، موفق الدوله هنوز توقيف است . من هنوز حاكم را نديدهام .