تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5787

مساهمون:

ص٥٧٨٧

حاكم نظامى قزوين

سه‌شنبه 27 جمادى الثانيه ، 18 حوت - ديشب ساعت سه از شب رفته حاكم نظامى قزوين كلنل منوچهر خان طبيب ژاندارمرى ( پسر ميرزا باقر خان طبيب كه پدرش خان سياح از قجر قزوينيها بود و معلم زبان فرانسه حضرت و الا ) وارد شد و همان ساعت موفق الدوله را گرفته حبس كرد . امروز جمعى ديدن رفته بودند . يكىيكى [ را ] احضار اطاق مىكرد با كمال برودت و خون‌سردى كه پس از سلام عليك مىگفت فرمايشى بود ، جواب مىدادند محض تبريك آمده بوديم . كمال تشكر را دارم ، مرحمت زياد ، يعنى پاشو و برو .

تحصن ساعد الدوله

از جانب قونسل حكم شد كه ساعد الدوله از درب حياط صارم السلطان خارج نشود تا حكم سفارت برسد . خود ماژر امروز طهران مىرود . در طهران حكومت نظامى در كمال سختى برقرار است . از هر طبقه و دسته گرفتار شده‌اند . ماليهء طهران سواى ادارهء صندوق و كابينه مابقى را تعطيل نمودند . عدليه به كلى منحل است . تلگراف دولت ارمنستان به ايران رسيد كه ما موفق به اخراج بولشويكها شديم ديگر اينجا بولشويكى نيست ، جز آن‌كه يك عده فزون از ما حمله بياورد آن هم دفاع تا آخرين فشنگ و آخرين مرد جنگى خواهد بود . از مسكو و قتل لنين و تروتسكى شهرتها مىدهند .

ندامت ساعد الدوله

[ چهارشنبه ] 28 - صبح براى ملاقات صارم السلطان قونسلگرى رفتم . گفت صحبت من سر شما با ساعد الدوله اينطور درآمد كه او مدتى از عدالت‌خواهى خود مىگفت . من آخر صحبت گفتم اين همه توصيف از عدالت‌خواهى خود مىكنيد پس آن‌چه حركات بود كه نسبت به عين السلطنه و خانوادهء بىگناه او كردى . گفت بسيار تعدى كرده بود . گفتم به شما چه ربط داشت . مگر تو آلت انتقام الهى بودى . بعد اظهار ندامت و پشيمانى كرد . گناه را به گردن بعضى انداخت و گفت تلافى و جبران مىكنم . من امروز هم مفصلا با او صحبت مىدارم . بعد شما را خبر خواهم كرد . من گفتم « تواريش » ، رفيق تا « گزك » در دست دارى اقدام كن . در شهر هياهو افتاده همه واهمه نموده‌اند چند نفرى هم دستگير شده‌اند ، پول هم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5787 | قهرمان ميرزا عين السلطنه