تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5791

مساهمون:

ص٥٧٩١

امير انتصار

مطلب خنده‌دارى واقع شده است . امير انتصار اصرار زيادى به صارم السلطان نموده بود مرا نزد كلنل اسمايث ببر معرفى كن كه سفارش مرا به حاكم بكند . باهم رفته بودند براى تكميل و ازدياد رتبه و شئونات . امير انتصار گفته بود داماد سپهسالار اعظم هستند اسمايث در جواب گفته بود آن دزد ، آن دزدباشى ، آن پدردزدها كه هردو از اين معرفى پشيمان شده بودند و رنگ از رويشان رفته بود كه چه غلطى كرديم ، چه معرفى .

سالار منصور

شنبه 3 رجب المرجب 1339 ، پيچىئيل - خانهء آقا محمّد ارباب كه همسايهء من است ديدن سالار منصور رفتم . سيصد قزاق همراه مىبرد و خيال دستگيرى امير افشار و گرفتن پولها را دارند . تعجب در اين بود مسيو دامادش كه عيال سالار را كشته بود و به اقرار خويش در نظميه حبس بود مرخص [ مىشود ] و همراه سالار خمسه مىرود . در اين كه تحريك خود سالار بود شكى نيست . اما چرا بايد قاتل را كه خودش مزر به دست به نظميه برود و اعتراف به قتل كند مرخص نمايند .

سرنوشت عدليه - ماليه

سالار مىگفت بزرگترين موهبت رئيس الوزرا بستن عدليه است نسبت به مردم . پرسيدم چه شكل داير خواهد شد . گفت كوچكتر با انتخاب مردم صالح و ترتيب قوانينى كه باعث تسهيل و تسريع محاكمه شود . گفتم ماليه را . گفت به همين ترتيب عدليه .

بانكها

از سرمايهء بانك روس پرسيدم . گفت شصت كرور مىگويند مطالبات از سوخت و وصولى دارد . بيشتر مردم توقيفى بدهكاران بانك هستند .

حاكم قزوين

بعد صحبت از حاكم اينجا شد كه بىجهت مردم را توقيف كرده . موثق ديوان نه مرد شرورى بوده نه پول‌دار . از امجد الاسلام صد و سى هزار تومان مىخواهد كه دو هزار تومان دارائى ندارد نه شرور را گرفته نه پول‌دار . قصد و نيت او معلوم نيست . حاكم اغلب سوار يك اسب سفيدى است كه كمرش بسيار دراز است و توى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5791 | قهرمان ميرزا عين السلطنه