نطق جنرال ديكسن - سردار همايون رئيس قزاق
سردار همايون با جنرال ديكسن و آيرنسايد به آقابابا [ محل ] اردوى قزاق رفتند .
جنرال ديكسن نطق كرد كه به حمد اللّه امروز قزاق شجاع ايران از قيد رقيّت روسها آزاد شد و فرماندهء آنها يك نفر ايرانى مجرب وطنپرست گرديد . ما نمىخواهيم مثل روسها شما را در تحت اوامر خود بياوريم . بلكه صاحبمنصبان شما ايرانى [ خواهند بود ] و چند نفر از ما نظارت خواهد داشت و بدانيد كه سه سال است مواجب و جيره و مخارج شما را ما مىدهيم . بعد سردار همايون نطق كرده بود و از طرف شاه احوالپرسى و اظهار التفات .
قزاقها گفته بودند ما مطيع شاه هستيم . به هرچه امر فرمايند اطاعت داريم و سه مرتبه براى شاه هورا كشيده بودند .
خداحافظى استروسلسكى - ترس سردار همايون
استروسلسكى هم قبلا [ براى ] وداع آقابابا رفته بود . اداره را هم سرسرى تحويل داد و با خانوادهء خودش با اتومبيل انگليسى بغداد رفت كه اروپا برود . همينقدر كه زود رفت راضى شدند . ديگر به حساب يك ماه او و يك شاهى از همهء اين پولها نرسيدند . سردار همايون را در اداره خواسته بود ترسيد نرفت . بهعوض آنجا رفت خانهء آيرنسايد كه مرا استروسلسكى خواسته چه كنم . جنرال خنديده بود و گفته بود چه ضرر داشت مىرفتيد .
گفته بود ديگر نرفتم احتياط كردم . گفته بود چه احتياطى داشت . بعد يك نفر صاحب منصب همراه مىكند مىروند . آنچه معلوم شد نه حسابى داد ، نه ادارهاى تحويل . فقط گفته بود صاحبمنصبان روسى كه جمعى دارند هستند و به شما تحويل مىدهند .
انگليسها هم فقط دفع شرّ او را طالب بودند و زود تهيهء حركت او را ديده روانه كردند .
دولت هم به آنها گفته بود در تحتنظر نگاه دارند مبادا فسادى بكند .
انتقاد از استروسلسكى
جرايد حالا كه استروسلسكى رفت تاخت به او آوردهاند . يكى شرح زندگانى او را مىنگارد ، يكى قضيهء استرآباد را مىنويسد ، ديگرى اسرافكاريهاى او را كه مليان براى همين رفتن رشت پول گرفته چه شد كجا رفت . اى واى ، اى امان همه را خورد و برد ، ديگرى خيانتهاى او را در جنگ رشت . حتى بيانيهء رئيس الوزراء هم در تكذيب او شرحى مذكور داشته بود ، درست ضد آنچه يك ماه قبل مىنوشتند و شمشير ناصر الدين شاه را برازندهء هيكل مبارك او مىدانستند . اين قبائى است كه بر قامت او دوختهاند .