آوردند شهر قزوين . رئيس نظميه تحويل گرفت . بعد عده را به فرونت فرستادند . ما مرخصى گرفته مانديم .
تفنگ دانهاى هشت تومان
مىگفت تفنگ با پانصد فشنگ دانهاى هشت تومان مىفروختم . تلفن چندتا فروختم .
دو تا دارم ، گفتم به من به فروش . گفت شب روانه مىكنم . اين حرفهاى راست او بود . اما دروغ مىگفت . از ششهزار قزاق اگر دو هزار نفر باقى مانده باشد . سه آترياد ما را الساعه به جنگ بازداشتهاند . از فوج گارد صد نفر كشته شد . از اين مقوله بسيار گفت كه همه دروغ بود .
قيمت ماشين موى اسبزنى
تلفنها را شب فرستاد . همان اسكلت تلفن است . بيست و پنج تومان به اصرار گرفت .
من دادم ، اما محض آنكه پول نداشت . و الا هركدام اينها را براى تعمير بازار ببرند از بيست و پنج تومان علاوه خواهند گرفت . كسبهء ما اينطورند . من ماشين موى اسب گرفتم ( از ماشينهاى انگليسى كه موى اسب را مىزند و خيلى قشنگ مىشود ) . مستعمل آن را دانهاى دو قران . بردند بازار براى يك پيچ پنج هزار گرفت . هرچه گفتم من خود ماشين را دو قران خريدم گفت شما مفت خريديد به من چه .
رضا خان و رشت
شنبه 24 - طهران جمعى مسجد شاه بر عليه سپهدار اجتماع نموده بودند و نيز در مسجد سپهسالار مردم را تهييج مىكردند ، آژان خبر شد و همه را متفرق كرد . چند چوب و مشت هم ردوبدل شده بود . بعد دسته بهسمت بازار رفتند . يك راسته بازار هم بسته شد . باز آژان رسيد جمعى را دستگير [ كرد ] و دكاكين را باز كردند . پول مىخواستند و سپهدار داد ساكت شدند و بسيار هم تعريف كردند . شهرت كرده بود رشت را دستهء قزاق رضا خان با جنگليها فتح كردند ، امروز تكذيب شد و معلوم شد قزاق رضا خان پسيخان بوده بدون اطلاع وارد رشت مىشود ، مىبيند قزاق نيست ، مردم نيستند به فاصلهء سه ساعت خارج مىشود . بولشويكها اين نقطه از شهر نبودند .