تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5721

مساهمون:

ص٥٧٢١
روزها آيروپلان روى شهر پرواز مىكند و ما تماشا مىكنيم . گاهى خيلىخيلى پائين مىآيد كه اسباب همهمهء مردم مىشود ) .

شكار آهو با آيروپلان

با اين آيروپلانها هرچه آهو و قوچ ميش و درنا در حوالى قزوين بود شكار كردند . آيروپلان تعقيب مىكند حيوان بيچاره از صداى او واهمه مىكند به قدرى مىدود كه خسته مىشود . آن‌وقت نزديك مىشوند با مسلسل يا با تفنگ هرقدر مايل باشند شكار مىكنند . يك اتومبيلى هم كه دنبال آنهاست فورا آمده شكارها را جمع نموده مراجعت مىكنند .

مصدق السلطنه حاكم فارس

همه‌جاى ايران شلوغ است . فرمانفرما از فارس و قوام الدوله از لرستان استعفا دادند . به مصدق السلطنه كه وزير عدليه شده بود و از اروپا به بوشهر آمد حكومت فارس را دادند كه همان‌جا بماند و نيايد .

استقلالك مصر

در روسيه جنگ شدت دارد . ايطاليا خيلى برهم خورده عمله‌جات كارخانجات را ضبط نموده‌اند . ايرلند مغشوش است . سنت فنين‌ها آزادى مىخواهند . مصر را گويا استقلالكى دادند . اما مىگويند نمىتواند به درستى خود را اداره نمايند .

سؤالهاى ماژور مسعود خان و كاظم خان

كلنل اسمايث يكى از اعضاء شوراى نظام ايران قزوين آمده است . من درب حياط ايستاده بودم درشكه آمد كه جوف آن‌دو صاحب‌منصب ژاندارمرى بود . ايستادند و از يكى سراغ گرفتند . او مرا نشان داد . هردو پياده شده جلوى من آمدند . سلام داده خود را معرفى نمودند . اين بنده ماژر مسعود خان « 1 » ، اين آقا سلطان كاظم خان « 2 » . دست دادم و گفتم بفرمائيد اندرون ، من متأسفانه بيرونى ندارم . آقا برار جلو رفت و خبر كرد . داخل حياط و اطاق شديم نشستيم . من گفتم چه فرمايشى بود . گفتند البته شنيده‌ايد كلنل اسمايث انگليسى از طهران آمده براى تفتيش ادارهء ژاندارمرى و طرح يك اساس متينى
هامش
( 1 ) - مسعود كيهان . ( 2 ) - كاظم سياح .