ولى همراهيهاى لازمه به وسيلهء فرستادن آيروپلان و حفظ ارتباط عده و تعمير پلها و غيره كاملا به عمل آمده و بمباندازى آيروپلانها بر كشتيهاى [ دشمن كه بهسمت قزاقها بمبارده مىكردند ] به حال قشون دولتى [ خيلى ] مساعد بود و پريروز يك عده از قشون جمعى من از منجيل به جلو [ رفته است كه ] از تعاقبى [ كه ممكن است از طرف ] دشمن بشود جلوگيرى [ كنند ] .
اين است پيشآمدهاى اخيره . به اهالى اطمينان مىدهيم كه قشون من [ در منجيل يا هرجا كه در آن نزديكى از نقطهنظر نظامى مناسبتر باشد ] ايستادگى [ خواهند كرد ] .
قوماندان ديويزيون قزاق هم اطلاع داده [ است ] كه در منجيل مقاومت نمايد . در اين صورت هيچجاى اضطراب نيست [ و اهالى نبايد ] [ اعتماد به اخبار اراجيف بنمايند كه مغرضين انتشار مىدهند ] -
جنرال شامپاين « 1 » فرماندهء كل قواى دولت بريطانياى كبير در مغرب ايران .
مطبعهء ملى قزوين
شنيدم قبل از آنكه اعلان منتشر شود كارگذار به حكومت گفته بود . حكومت خشمگين شده نسبت به كارگذار توهين نموده بعضى نسبتها به او داده بودند . كارگذار با اوقات تلخى بيرون آمد ديد پليسهاى انگليس مشغول نصب اعلان هستند يكى گرفته و برد به دست حاكم داد و از درب ديگر بيرون رفت .
آمدن فراريها
از منجيل خبر رسيد كه بهقدرى فرارى مىآيد كه جاده از جمعيت پوشيده شده . روز دوشنبه ادارهء حكومتى رفتيم . يك محشر غريبى بود . هرقدر اتومبيل ، درشكه ، گارى ، دوچرخه ، حتى الاغ ، قاطر ، يابو بود جمع نموده بودند . مبلغى پول ، قرب پنجاه خروار نان ، مقدار زيادى ترياك ، قند ، چايى و لوازمات ديگر از اعانهء مردم تهيه شده بود ، منجيل روانه كردند . الحق قزوينى خوب همراهى كرد . اينها رفتند .
ديدن غنائم
بعد گفتند اسرا و غنيمتها را وارد مىكنند . با موثق ديوان رفتيم حجرهء آقا محمّد ارباب در خيابان رشت . مشغول صرف ناهار بوديم گفتند رسيدند . رفتيم بيرون . اول يك دسته
هامش
( 1 ) - در اعلاميه شامپاى است .