تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5666

مساهمون:

ص٥٦٦٦
گذاشت و بالصراحه اعلان جمهورى را نمود . متعاقب احسان اللّه خان نطق كرد و امروز شديدتر از ديروز و هرچه ميل داشت گفت .

بيرق جمهورى - زنده‌باد شاه

حكم شد بيرقها را پائين كشيده بيرق جمهورى بالا كردند . اما آنچه زنده‌باد و هورا براى جمهورى كشيدند قزاق اول و همه ژاندارم به تبعيت آنها زنده‌باد اعليحضرت شاه گفتند كه خيلى به رگ غيرت ميرزا برخورد . ميرزا با قزاق بد بود ، كينه داشت . آن زنده‌بادها هم مزيد عداوت شد . كميته براى قزاق و ژاندارم پيغام داد يا ساكت باشند يا تسليم شوند يا آمادهء جنگ . ميرزا گفت خير جنگ بايد كرد . اين بود بيست و چهار ساعت مهلت دادند . قزاق هشتصد نفر بود . در عمارت ناصر الملكى منزل داشت . جايشان بد نبود . ليكن توپ نداشتند و آذوقه . از قبل از مهلت هم نان به آنها ندادند . دكاكين اغذيه فروشى و نان‌فروشى اطراف عمارت را هم بسته بودند . قزاق هم نمىتوانست برود از جاهاى دور تر خريدارى كند و به اين جهت گرسنه بودند . خبط را هم ميرزا احمد حاكم و صاحب‌منصب قزاق كرد كه به‌محض ورود ميرزا از شهر خارج نشدند . صاحب‌منصب روسى قزاق اطمينان به روسها داشت و اين اطمينان آن هم غلط بود و بسيار صدمه هم به او زدند . يكى هم آن‌كه ژاندارم با قزاق معيت نكرد و كلنل فتحعلى خان ميلش همراهى بود .

جنگ قزاق

صبح 27 بود همه مردم خواب ، روزه ، يك مرتبه صداى توپ و شليك تفنگ همه را بيدار كرد . معلوم شد با قزاق جنگ مىكنند . قزاق سه ساعت با كمال رشادت جنگ كرد . اين بود از بولشويكها توپ خواستند و كمك رسيد . عمارت را به توپ بستند . قزاق ناچار و بىچاره شد . جمعى كشته شد ، جمعى دستگير ، و جمعى فرار كرد . با اين‌حال متصل فرياد زنده‌باد شاه مىكشيدند و با مشت خود حمله مىآوردند و به هركس مىرسيدند مىزدند ( ماژر اينجا گفت خطا كردند اگر به‌طور اجتماع با سرنيزه بيرون آمده بودند مىتوانستند فرار كنند . جنگ سرنيزه براى همين مواقع است ) . گفتند يكصد و دو نفر از قزاق كشته شد . از خودشان هم بسيار مقتول گرديد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5666 | قهرمان ميرزا عين السلطنه