ملاقات مهذب الدوله با كوچك خان
چهارشنبه ششم شوال ، دوم سرطان - ديشب مهذب الدوله آمد . به حمد اللّه جانى به سلامت در برد . تفليس با يكى دو نفر از همراهان رفته بود . در اين بين بولشويكها با گرجيها آغاز جنگ مىكنند . به هزار ماجرا و اغلب را پياده از اين فرونتهاى جنگ عبور نموده وارد باكو مىشوند . مىبينند سيد ضياء و همراهانش به ايران عزيمت نمودهاند به وسايل ديگر خودى رشت مىرسانند . آنها را نزد ميرزا كوچك مىبرند . شب نزد او مىمانند . مىگفت ميرزا اظهار مىداشت من محض جلوگيرى عنوان جمهورى كردم . روز ديگر ما را با دو سه نفر مجاهد بهسمت قزوين روانه كردند .
ولى آقا الموتى
ميان اينها يك جوانى بود من به او گفتم تو چطور جنگ مىكنى . گفت به ، من با عين السلطنه جنگها كردهام . اسمش را پرسيدم گفت ولى آقا الموتى . من هيچ آشنائى ندادم ، مبادا خطرى برايم داشته باشد .
بالشويكها در باكو
بولشويكها هرچه در باكو بود حمل مسكو كردند . باكو خراب ، ويران كه آدم حيرت مىكرد . اول به خصوصيت وارد شدند ، پس از استقرار كردند آنچه نبايد بكنند . حالا به سمت گرجستان و ايران و ارمنستان رو آوردهاند . در گنجه دو هزار بولشويك كشته شد .
سپس يك قشون عمده فرستادند و پانزده هزار مرد ، زن ، بچه در گنجه كشتند و بيشتر شهر را خراب كردند .
سيد ضياء و معاهده
بعد از شام رفت كه با رفقا ساعت نه شب بروند كه اقوام همگى در طهران متوحش و پريشانحال هستند . مىگفت خواست خداوند بود كه ما سلامت نجات يافتيم . اما سيد ضياء چه قسم سفارت خود را انجام داد . معاهده با دولت باكو بست . مواد معاهده را در طهران فرستاد . در طهران وزرا مشغول جرح و تعديل آن بودند كه مشار اليه پيش خود اصل نسخه را امضاء و ردوبدل كرد . دولت به او متغير شد ، او هم كشتى نشسته آمد .
چهل هزار تومان مخارج براى اين سفارت از دولت رفت . ابدا نتيجه نداد .
( پايان مطالب مهذب الدوله )