و استمداد است ، الغوث الغوث كه اسلام نابود مىشود .
نطق نظام السلطان
ديروز هم در مسجد شاه اجتماعى شد . اگرچه تجار و كسبه و حزب محترم دمكرات حاضر نشدند ليكن باز جمعيت خيلى بود . نظام السلطان را رفتند آوردند . منبر رفت و به مردم گفت دولت مشغول اقدامات است . من هم تا قطرهء خون آخر خود با قزوينى ايستادهام . بعد مرام بولشويكى را دادند آقا شيخ احمد بالاى منبر بخواند استنكاف كرد .
سيد ديگرى رفت غلط غلوط چيزى خواند ، مجلس ختم شد . خيليها مضمون گفتند و دربارهء بولشويك غلو داشتند . برخى گفتند دواى دردها بولشويكى است چاره جز تمكين نيست .
ميرزا احمد امور حاكم گيلان
عقب نشستن انگليس به اين كار اهميت داده . بيشتر مردم مىگويند بابا انگليس تاب مقاومت نياورد ما چه خواهيم كرد . اين هيجانها ، اين ضديتها مضرات [ دارد ] . بيايند ابقا نمىكنند . بايد همراهى كرد تا به ما شفقت و مهربانى كنند . حرف خيلى است . ميرزا احمد امور حاكم رشت و اجزاء ادارات پس از چند روز از حبس مرخص شده آمدند .
حقيقتا انتخاب آذرى و پس از او انتخاب اين احمد معروف به « امور » يكى از بدترين انتخابات وثوق الدوله بود . اولى كوچك را به سر خانهء اول عودت داد ، دومى دولت را مفتضح كرد . اين ميرزا احمد پسر اسمعيل شپش است « 1 » .
اسمعيل شپش
اسمعيل شپش يك نفر آدمى بود در طهران . قد بسيار كوتاهى داشت تقريبا يك ذرع .
ريش و سبيل داشت و تمام امر معيشتش به واسطهء همان قدش مىگذشت ، يا در كوچه و خيابان از مردم چيزى بند مىشد ، يا به خانههاى مردم مىرفت و چيزى مىگرفت . با او شوخى مىكردند ، سربهسرش مىگذاشتند . از زن و بچه و طريقهء سلوك و همخوابى با حليله جميله را جويا مىشدند و او هم آب و تابى مىداد . من خيلى او را ديده بودم .
خوب عمرى كرد . هميشه با عيال خودش كه دعوا مىكرد او را توى طاقچه مىگذاشت و
هامش
( 1 ) - ميرزا احمد خان اشترى مدعى العموم و متخلص به يكتا . برادرش هادى اشترى از رجال نيكنام بود .
( ا . ا . )