تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5663

مساهمون:

ص٥٦٦٣
و استمداد است ، الغوث الغوث كه اسلام نابود مىشود .

نطق نظام السلطان

ديروز هم در مسجد شاه اجتماعى شد . اگرچه تجار و كسبه و حزب محترم دمكرات حاضر نشدند ليكن باز جمعيت خيلى بود . نظام السلطان را رفتند آوردند . منبر رفت و به مردم گفت دولت مشغول اقدامات است . من هم تا قطرهء خون آخر خود با قزوينى ايستاده‌ام . بعد مرام بولشويكى را دادند آقا شيخ احمد بالاى منبر بخواند استنكاف كرد . سيد ديگرى رفت غلط غلوط چيزى خواند ، مجلس ختم شد . خيليها مضمون گفتند و دربارهء بولشويك غلو داشتند . برخى گفتند دواى دردها بولشويكى است چاره جز تمكين نيست .

ميرزا احمد امور حاكم گيلان

عقب نشستن انگليس به اين كار اهميت داده . بيشتر مردم مىگويند بابا انگليس تاب مقاومت نياورد ما چه خواهيم كرد . اين هيجانها ، اين ضديتها مضرات [ دارد ] . بيايند ابقا نمىكنند . بايد همراهى كرد تا به ما شفقت و مهربانى كنند . حرف خيلى است . ميرزا احمد امور حاكم رشت و اجزاء ادارات پس از چند روز از حبس مرخص شده آمدند . حقيقتا انتخاب آذرى و پس از او انتخاب اين احمد معروف به « امور » يكى از بدترين انتخابات وثوق الدوله بود . اولى كوچك را به سر خانهء اول عودت داد ، دومى دولت را مفتضح كرد . اين ميرزا احمد پسر اسمعيل شپش است « 1 » .

اسمعيل شپش

اسمعيل شپش يك نفر آدمى بود در طهران . قد بسيار كوتاهى داشت تقريبا يك ذرع . ريش و سبيل داشت و تمام امر معيشتش به واسطهء همان قدش مىگذشت ، يا در كوچه و خيابان از مردم چيزى بند مىشد ، يا به خانه‌هاى مردم مىرفت و چيزى مىگرفت . با او شوخى مىكردند ، سربه‌سرش مىگذاشتند . از زن و بچه و طريقهء سلوك و هم‌خوابى با حليله جميله را جويا مىشدند و او هم آب و تابى مىداد . من خيلى او را ديده بودم . خوب عمرى كرد . هميشه با عيال خودش كه دعوا مىكرد او را توى طاقچه مىگذاشت و
هامش
( 1 ) - ميرزا احمد خان اشترى مدعى العموم و متخلص به يكتا . برادرش هادى اشترى از رجال نيكنام بود . ( ا . ا . )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5663 | قهرمان ميرزا عين السلطنه