تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5667

مساهمون:

ص٥٦٦٧

لباس مجاهد

پس از خاتمهء امر قزاق . به ژاندارم پيغام دادند كه بايد تسليم شويد . فرم خود را هم تغيير داده لباس مجاهد بپوشيد . چاره جز اطاعت نداشتند . اما من نماندم و آمدم . با آن سابقه كه قزاق با ميرزا داشت همان ساعت اول بايد حركت كند . اما اينها منتظر حكم طهران بودند و اين قسم به سرشان آمد . مىگفت ميرزا ماهى سى تومان به هر بولشويكى معين كرده بدهد با غذا . اما آنها مىگفتند ما بايد غيرمحدود باشيم ، مواجب و جيره يعنى چه . تمام خانه‌هاى مردم را گرفتند . رئيس بولشويك قونسل‌خانهء روس نشسته ، همه بچه همه لختى . هنوز دارائى مردم را نگرفته‌اند . انتظار ختم رمضان را داشتند . اسامى متمولين را مىنوشتند . خيالات دارند به اين اختصار نيست ، خداوند رحم كند . ( پايان نقل قول مأمور بانك )

نظر قونسل

قونسل مىگفت ما نخواستيم در رشت و انزلى جنگ كنيم « 1 » . اما منجيل مىمانيم و لازم شود جنگ مىكنيم . منجيل جاى سختى است . قشونهاى بسيار خوب نمىتواند بگذرد . چاره منحصر است . اگر اينها جلو گرفتند فبها و الّا خواهند آمد . نايب قونسل گفت انگليس با بولشويك جنگ نمىكند . من گفتم همه عداوت و جنگ بولشويك با انگليس است ، شما جنگ نمىكنيد ؟ مىگفت بهتر است ايران بر عليه انقلاب سرخ جنگل جنگ كند ، آن‌وقت ما داخل جنگ مىشويم . اما با بلشويك جنگ كند فقط همراهى داريم . گفتيم حرف راست را شما زديد ، سايرين پلتيك به خرج ما مىدهند .

مرام بلشويك

مرام بولشويك نسخه‌اش آمد « 2 » . خدا نيامرزد مزدك را . همان حكايت است قدرى مفصل‌تر . فردوسى مرا برده‌اند اين يك شعر را فقط ياد دارم .
زن و خانه و چيز بخشيدنى است * تهىدست كس با توانگر يكى است
قشون و مهمات زياد منجيل مىرود . ژاندارم به الموت و رودبار مىرود . از گدوك سلمبار تا پل انبو پست داير مىشود . يك مركز الموت ، يكى انبو . سى نفر سوار هندى هم پل انبو مىرود .
هامش
( 1 ) - بعدها معلوم شد كه تخليهء انگليس از رشت براى اين بود كه آنچه خواستند مضار بولشويكى را به مردم ايران به بيان و بنان بفهمانند ممكن نشد . اين شيوه را زدند تا به حس و عيان ما بفهميم كه بد است . ( يادداشت مؤلف ) ( 2 ) - متن آن را در ضمائم پايان كتاب چاپ كرده‌ايم .