صفآرائى نمودند . كانه سلطانى وارد پايتخت خود مىشود ( در اينجا شرح مفصلى از بىحسى و لاقيدى مردم رشت و بدگوئى از همه بيان كرد كه از موضوع ما خارج است . )
گلباران ميرزا
مستقبلين چه ديدند و چه به سرشان آمد ؟ وقتى كه بيرون شهر منتظر كوكبهء ميرزا بودند و تصور مىكردند ميرزا با جمعيتى و تفصيلاتى وارد خواهد شد ديدند ميرزا پياده با احسان اللّه خان و جمعى از خواص مىآيد ( مثل عمر كه وارد بيت المقدس شد . اما حيف است آن مرد بزرگ را با اين سگ در رديف هم گذاشت ) . كالسكهها ماند ، اتومبيلها ماند ، تمام پياده به همراهى ميرزا در آن گل حركت كردند . صداى زندهباد و هورا و دست زدن شهر را به لرزه آورده بود . بهقدرى گل به سر ميرزا نثار كردند كه كوچه و خيابان از گل فرش شده بود . روى سر و لباس و موى ميرزا همه گل بود .
نطق احسان اللّه خان
ميرزا سر برهنه با آن گيسوان طويل كه تا كمرش ريخته بود ، ريش انبوه و طمطراق غريبى مىآمد و با تمام مردم تعارف مىكرد و محض عوامفريبى با بعضى از مردم خيلى پست روبوسى مىكرد . با اين ترتيب وارد سبزىميدان رشت شدند . كانه همه را توى گل و خرّه « 1 » خوابانيدند ، خصوصا ميرزا احمد خان حاكم كه غرق گل بود . آنجا ايستادند و احسان اللّه خان بناى نطق را گذاشت كه مردم بايد آزاد شوند ، اين شاه به درد مملكت نمىخورد . حالا هم عشق مسافرت به سرش افتاده . وزراء خائن هستند . خيلى از اين مقوله . دو دفعه خيلى تند شد و حرفهاى ناشايسته زد . دفعهء اول ميرزا به اشاره ، دفعهء ثانى بازوى او را گرفته فشارى داد . آنوقت يكى از روسها تغير نمود كه چرا مانع مىشويد . بههرحال در اين مجلس نصف پرده بالا رفت .
اعلان جمهورى
فردا خبر كردند كه بايد سر قبر دكتر حشمت حاضر گرديد . صبح رفتيم . باز دكاكين بسته ، حكومت با اجزاء ادارات ، قزاق ، ژاندارم ، پليس و تمام مردم از وضيع و شريف جمع بودند . امروز دستهء موزيك بولشويكها با يك عدهء كافى هم از انزلى آمده بود . اول دو نفر روس به زبان روسى نطق كردند . بعد خود حضرت ميرزا بناى فرمايشات را
هامش
( 1 ) - خرّه - لاى و لجن .