تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5657

مساهمون:

ص٥٦٥٧
نزديك غروب بود مردم بايد افطار به خانه‌ها برسند . زنها توى مردها ، يكى بچهء خود را صدا مىزد ، يكى رفيق خود را ، ديگرى مادر خود را ، يكى برادر خود را . هنگامه برپا بود كه كمتر نظيرش ديده شده بود . الحق اينجا پليسها عدم فعاليت به خرج دادند و نتوانستند نظم را نگاه دارند . گفتند در ميان همه صداهاى زنده‌باد و صداهاى كف زدنها جمعى هم فرياد نموده بودند نيست و نابود باد قرارداد و وثوق الدوله .

چراغان و آتش‌بازى

رفتم منزل به هزار زحمت . شب در گلستان چراغان و آتش‌بازى بود . چون مسبوق نبودم و دير خبر شدم موقع گذشته و نرفتم . نصف شب خانهء قمر الدوله رفتم . من هيچ مسافرت بىمقدمه ننموده بودم . واقعا با دو قران پول و يك دست لباس بيست و چهار فرسنگ راه ، از شهرى به شهرى در ايران از عجايب است كه مىبينيم . سحر خورده همان‌جا خوابيدم . 19 رمضان - بيرون اطاق كوچك خانهء حضرت و الا خوابيده بودم . يك وقت تلفن زنگ زد خواب‌آلود برخاسته گوش دادم از خانهء نظام السلطان اطلاع دادند يك ساعت از ظهر رفته تشريف بياوريد كه برويم . خوابيدم سه ربع به ظهر مانده هراسان از خواب برخاستم لباس پوشيده سلطان محمود ميرزا را برداشته چون دير بود و اغلب خواب بودند بدون وداع بيرون آمدم . درشكه گرفته به خانهء نظام السلطان رفتم در خيابان بلورسازى دروازه قزوين .

عز الدين كاظمى

اين دو سه روزه بسيار خوش گذشت . روز ورود همه اقوام مرا توى درشكه ديده بودند و يك سر از تماشا ، خانهء حضرت و الا آمدند و اين دو سه روز جمع بوديم . هر سه دخترهاى من هم بودند . عين الملوك پسر بسيار بامزهء شيرينى دارد اسمش را عز الدين گذاشته‌اند . بچه‌هاى قمر الدوله هم بسيار خوبند . يك فايدهء عمده رفتن طهران من اين شد كه قبوض مقررى حضرت اقدس و الا را به هر شكل بود گرفتم تا چه وقت وصول شود .

بازگشت به قزوين

بارى ناهار را منزل نظام السلطان خورديم و بعد حركت كرديم . هوا خوب ، راه مصفا . يك ساعت از شب رفته وارد قزوين [ شديم ] و يك‌سر منزل رفتم . چايى طهران و آب كرج را من به قزوين آورده دادم بچه‌ها خوردند ( با شيشه‌هائى كه سرد يا گرم نگاه