تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5654

مساهمون:

ص٥٦٥٤

سوغات شاه

در اين بين مرا بيرون صدا زدند رفتم ديدم آقاى معين الملك منشى مخصوص مرا خواسته . دم در با نظام السلطان و ماژر محمود خان و جمعى ديگر ايستاده بود . تا رسيدم گفت اعليحضرت همايونى سوغات فرنگ ساعتى براى شما مرحمت فرموده‌اند و يك دستگاه ساعت طلاى خوب زنگى كه ميان قاب مخمل بود دودستى تعارف من كرد كه من گرفته بوسيدم و بالاى چشمم گذاشته دعا به شاه كردم . بعد ساعت را همه تماشا كردند و مبارك باد گفتند . اين ساعت را به استدعاى نصير الدوله التفات نمودند . همه اينها هم دست افخم الدوله بود . البته ساعت خوبى داده‌اند .

سفر طهران

در اين بين افخم الدوله پيغام فرستاد كه اتومبيل من حاضر است . رفتم بيرون باغ و جواب پيغام دادم آنقدر تحمل كنيد تا از خانه براى من قوطى سيگار بياورند . ساعت را دادم به محمّد على خان گفتم بپّر منزل پالتوى كتان مرا با قوطى سيگار بياور كه به وعدهء چند روزه طهران مىروم . شاه حمام خبر كرده بودند . چون اتومبيل شاه كه تازه خريده‌اند خيلى تندروست به اين واسطه ديرتر از همه حركت مىكنند . نصير الدوله با وزير دربار نشسته رفتند . محمّد على خان هم آمد سوار شديم . عباس خان سلطان ژاندارمرى رئيس مستحفظين رئيس الوزرا خوابش برده بود رئيس الوزرا رفته بود . او را هم افخم الدوله ميان اتومبيل خودش جا داد .

تا ينگى امام

پنج ساعت به ظهر مانده حركت كرديم . بيست و پنج روز مسافرت افخم الدوله طول كشيده است . در راه خوش گذشت . دو ساعت و نيم تا ينگى امام رفتيم . شوفر ما انگليسى و اهل لندن بود . اتومبيل كار امريكا كارخانهء بيوك كه شوفر خيلى تعريف از آن مىكرد . وليعهد و اميركبير و ساير شاهزادگان و محترمين هركس اتومبيل داشت يا كرايه كرده بود استقبال آمده بودند . تا ينگى امام از روى آلتى كه در اتومبيل بود معلوم مىكرد چهل و دو ميل انگليسى است .