همينقدر از دريا شليك توپ كردند . عمارت شيخ عالى ، طرح جديد ، تمام مبله ، تمام داراى چراغ برق و بادبزنهاى الكتريك . تمام آن شال و پارچههاى زرى و اطلس را به شاه تقديم نمود ، بهعلاوه يك هزار و پانصد ليره ، چهار طاقه شال اعلى يك ماديان و دو اسب بسيار ممتاز . به همراهان هم از دويست و پنجاه ليره الى صد ليره ( خود حاجى آقا صد ليره بود ) . شاه آنچه پاانداز بود فرمودند به رؤساى عرب و مشايخ بدهند ، مابقى را قبول فرمودند . يك شتر و هفت گاو و چندين گوسفند جلوى شاه قربانى نمودند .
خزعل مبادى آداب
اما خود شيخ مبادى آداب ، باكمال ، حراف و پلتيكدان ، علىرغم انگليسها بسيار تملق گفت . بسيار دعا و ثنا به شاه كرد و مىگفت اگر ممكن بود پسرهاى من سرحد را نگاه دارند خودم در ركاب مبارك طهران مىآمدم كه روزى يك مرتبه به خاكپاى مبارك تشرف حاصل مىكردم . به پسرهاى خودش اذن جلوس نمىداد . يعنى وزير دربار هى تعارف به آنها كرد بفرمائيد و آنها ننشستند . بالاخره شيخ گفت حضرت و الا اينها در حضور من اذن جلوس ندارند اصرار نكنيد . آنوقت شرحى بيان كرد كه اينها بايد به همين شكل بار بيايند تا براى خدمتگزارى شاه درست عمل بيايند .
لقب سردار اقدسى
اعليحضرت نشان مكلل به الماس قدس را به دست مبارك خود به او مرحمت فرمودند . اتفاقا نشان همراه نبود مال وزير دربار را داديم و دستخط سردار اقدسى . حامل دستخط من بودم . آرام به وزير دربار گفت من قبول مىكنم به شرط آنكه اين لقب مثل ورقهء گنجفه فردا ميان مردم پهن نشود . فقط منحصر به من باشد . فرمانفرما همراه شاه بود . گفتند در بوشهر هم طوايف بومى و عشاير اعراب همه حاضر شده بودند . چندين نفر از رؤساى قبايل جلوى اتومبيل شاه خوابيده بودند كه اتومبيل از روى آنها بگذرد و خود را قربانى شاه كنند . در اطاقى كه بيست ذرع بود سفرهء شام و ناهار براى ما مىگسترانيدند .
در بصره - ويلسن
از آنجا بصره رفتيم . مهمانى فرمانفرما و شيخ تمام شد مرخص شدند . در بصره معاون حكمران بين النهرين مستر ويلسن حاضر بود . فارسى خوب مىدانست . خيلى زرنگ ، خيلى باهوش بود . جوان بود و بسيار بامزه . مىگفت آب نياوردند خاك بر سرم .