خريدهاى ضرورى
خريد بعضى چيزها كه نداشتيم خيلى پول ما را تمام كرد . دو زوج پوتين مشكى و زرد براى من از طهران فرستادند در سى و شش تومان . چادر سياه زنانه دانهاى بيست و پنج تومان براى زنها خريدم . بخت ما همهچيز گران است و همهچيز هم لازم داشتيم و داريم . چند تا لحاف كرسى دوختيم . بالاخره به من نرسيد . امسال همه را من بخارى سوزاندم و چون عادت به كرسى داشتم بسيار سخت گذشت . اما چاره نبود . از نقطهنظر صرفهجوئى هم ضرر بود . دو مقابل قيمت لحاف هيزم سوخته شد و من گرم نشدم .
نوروز 1338
يكشنبه 29 شهر جمادى الثانيهء 1338 هجرى ، 21 مارس 1920 - هفت ساعت از شب رفته تحويل شمس به برج حمل گرديد . من خواب بودم اما بچهها بيدار و مشغول هفت سين بودند . امروز اول نوروز پيچىئيل است . خانهء نواب عاليه رفتم هنوز نقاهت باقى است .
افتخار السلطنه - بغداد
عصر ديدن حكومت [ رفتم ] ، جمعى بودند و مدتى صحبت شد . خانم افتخار السلطنه عتبات عاليات مشرف شده راه عتبات هركس با اتومبيل برود خيلى سهل و نزديك شده است . از قراتو هم راهآهن به همهجا هست . در حقيقت اين ايام رفتن عتبات هم فال است هم تماشا . انگليسها بىاندازه مشغول آبادى آنجا هستند . شهر بغداد مىگويند عوض شده است . خيلى از ايرانيها داخل نوكرى و رعيتى شدهاند غالب پليس آنجا و مستخدمين ادارات ايرانى است . زمين ، تخم ، گاو مفت و مجانى مىدهند .
سفر به بلوك افشاريّه
اما يك مسافرتى با نظام السلطان بهسمت افشاريّه و ضياءآباد نموديم . سالها بود بين آصف السلطنه و مصطفى خان افشار در سر چند قطعه زمين منازعه بود . چندين حاكم ، چندين رئيس عدليه و اقلا يكصد نفر مصدق كه بهطور استمرار همهساله رفت اصلاحى فراهم نگرديد . اقلا دو هزار برابر قيمت آن چند قطعه زمين آقايان مخارج نموده و متضرر شدند . نظام السلطان به واسطهء دوستى با آصف السلطنه كمر همت به ميان بست اين عمل را ختم نمايد . اول كارى كه كرد اختيار را از دست اين دو نفر گرفت و