تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5636

مساهمون:

ص٥٦٣٦

حاجىآباد

دو شب هم حصار مانديم و بسيار خوش گذشت ، خصوصا صحبت و قمار شاهزاده اجلال ، خصوصا اذيتهائى كه من به او مىكردم . از آنجا رفتيم حاجىآباد . ظفر نظام آنجا ديدن حكومت آمد ، با سوار و جمعيت زياد . من با شاهزاده اجلال رفتيم كشمرز كه تا حاجىآباد يك ميدان راه است . چه كشمرزى ، خراب ويران . هيچ آن كشمرزى نبود كه چند سال قبل من ديدم . [ از ] يكصد و پنجاه خانوار پنجاه نفر باقى ، از يكصد جفت بيست و چهار جفت . نصف اين خرابى به واسطهء قحطى ايلان‌ئيل ، نصف ديگر به واسطهء احمد خان پسر مصطفى خان كه آگنت روس شده بود و انواع صدمات را به اين ده وارد آورد .

نمونهء خست

ناهار خورديم و سوار شديم . لله همراه آمده بود رعايا را برداشته سر حدود رفتيم . نظام السلطان با مصطفى خان آمدند . نظام السلطان به كلى حق را به جانب ما داد . با اين حال حكمى نكرد . از آنجا رفتيم حاجىآباد . احمد خان اسبهاى ما را جا نداده بود . من ديدم ميرآخور ابو القاسم و محمّد على خان و اسمعيل جلودار با آدم شاهزاده اجلال ناسزاگويان مىآيند . مصطفى خان مطلب را فهميد . فورا جلو رفت به هزار قربان صدقه و التماس آنها را عودت داد . اما مهمانى اين آدم ، غذا به قدرى نبود كه همان كسانى كه سر سفره نشسته‌اند سير شوند . به آدمهاى آصف السلطنه و مباشر او جا نداد ، شام نداد . درشكه‌چيها ، نوكرها همه گرسنه ماندند . حتى من به چشم ديدم گل گاو زبان براى دبير الممالك آوردند بدون قند ، و هرچه فرياد كرد كسى قند نياورد . بالاخره تلخ خورد . اما هرقدر به اين آدم و پسرش اين نوكرها فحش دادند از اين گوش شنيدند از گوش ديگر به در كردند . ناهار از شام شب بدتر بود . درست نقطهء مقابل پذيرائى محمد آقاخان .

ضياءآباد - تير زدن دو گاو

عصر از آنجا سوار شده رفتيم ضياءآباد . اينجا هم قصبهء بزرگى است كه پايتخت بلوك خررود و ابهررود است . خوانين زياد دارد . سابقا همه در افواج قزوين و توپخانه منصب داشتند ، حاليه خير . محمّد حسين ميرزا نايب ژاندارمرى نايب الحكومه بود . منزل او بوديم ، عمله‌جات ديگر دسته به دسته در خانهء خوانين . صبح اينجا از كشمرز خبر رسيد كه رعايا براى تخم‌كارى رفته بودند يكى دو جفت توى اراضى متنازع فيه مىرود .