مخلوقى خداوند خلق نكرده است . يك نفرشان را من نديدم كه ده كلمه انگليسى ياد گرفته باشد . هميشه زانوهاى غم را بغل گرفته يك گوشه كز كردهاند سيگار مىكشند . آن هم چه قسم . سيگار را ميان دو انگشت وسط و ابهام يا وسط و بنصر گرفته و آنوقت انگشتان را بههم آورده از سوراخ مدورى كه نزديك شست واقع مىشود نفس را بالا مىكشند و دود تا ته حلق آنها بلاواسطه مىرود كه اگر امتحانا يك دفعه ما آن قسم سيگار بكشيم بهقدرى سرفه مىكنيم كه سينهمان به كلى مجروح مىشود . بالاى دوچرخه كه نشسته [ اند ] روى آن عمامه بزرگ ، باشلق ، شنل بارانى را هم مىاندازند . صورت سياه آنها بهقدر دو انگشت بيرون است مثل مجسمه . آنوقت هر قسم كه دوچرخه حركت كند سر و گردن آنها هم به غير اراده به همان قسم حركت مىكند . يك آوازى هم مثل بربريها مىخوانند تا به مقصد برسند . گاهى قاطرهاى دوچرخه آنها را برمىدارد آنوقت موقع خيلى تماشائى است كه حاجى چه قسم تكان مىخورد و آن كلهء بزرگ چه قسم زير و بالا ، يا اين پهلو و آن پهلو مىرود تا نقش زمين شود يا قاطر به ارادهء خود بايستد .
لنگهاى اينها مثل پاى آهو باريك است ، خصوصا وقتى كه شلوار كوتاه مد انگليسى مىپوشند . به همه ماها حاجى خطاب مىكنند ، ما هم به آنها حاجى . هيچ وقت خبردار نمىگويند . عابرين بايد خودشان ملتفت آمدن دوچرخه باشند . غذاى آنها برنج است ، روغن با گوشت بز ، فلفل زياد ، دارچين و شكر . من نديدم به غير بز حيوان ديگرى براى ذبح ببرند . غذاى هندوها چيزهاى ديگر است كه باز فلفل و شكر دارد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5631
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٥٦٣١