طرفين وكلائى تعيين نمودند كه هرچه بگويند قبول باشد . بعد مصمم حركت بدان سمت شد . قطعه زمينى هم ما در كشمرز داريم كه مصطفى خان مدعى آن شده و چند سال است باير مانده . به هيچ قسم اصلاح نمىشود ، يعنى هركس با مصطفى خان طرف باشد همين مصيبت را دارد . به نظام السلطان گفتم با كمال امتنان ، پذيرفت كه من هم بروم .
اين بود روز شنبه 21 ماه من و نظام السلطان و امان اللّه خان سلطان ژاندارمرى در يك درشكه ، ساير همراهان و وكلا و مصدقين رئيس عدليه و مهماندارها در درشكههاى متعدد ديگر حركت نموديم .
سياهدهن و نرجه
ناهار در سياهدهن تهيه ديده بودند . اين ده به همان خالصگى باقى است . در حقيقت شهر است نه ده . پانزده هزار جمعيت دارد . هفت حمام دارد ، منتهى به ترتيب ده ساخته شده شهريت ندارد . بعد از ناهار سوار شده غروب نرجه كه سابقا خالصه و حاليه ملك آصف السلطنه [ است ] وارد شديم . عمارت اربابى خوبى داشت ، خوب هم پذيرائى كردند . محمّد آقا خان مباشر مرد با سليقهء مهماننوازى بود . شاهزاده اجلال نظام هم از همراهان است . تختهبازى مىكرد با زبان الكن ، آن هم سر پول ، آن هم . . . « 1 » يك حكايتى بود كه به وصف نمىآيد .
حصار
دو شب توقف نموديم بعد رفتيم به حصار ده ديگر آصف السلطنه كه منازعه سر اراضى آنجاست و بادامك . سر حدود رفتيم . رعاياى كشمرز و برزلجين آنجا ديدن من و نظام السلطان آمدند بره آوردند . عبد اللّه خان مباشر هم بود . خيلى حكومت به آنها اظهار محبت كرد و برهء آنها را قبول كرد كه ملك خود من است . بعد هرجا بره آوردند ديدم نظام السلطان همين حرف را زد . عيب نظام السلطان همين بود كه تمام مردم را مىخواست به اين الفاظ فريب بدهد . مدعى و مدعىعليه هم از محضر او خوشنود بيرون برود .
هامش
( 1 ) - يك كلمهء ناخوانا شبيه « سوران » نوشته است .