تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5609

مساهمون:

ص٥٦٠٩
هست وزير حضرت و الا يك قلمدانى به پدر من داد . بعد رفت قلمدان را آورد . كهنه بود و اشكالى داشت كه چندان امتيازى نداشت . ديروز عصر مراجعت كرديم .

مقتدر نظام

امروز صبح بيدار شدم گفتند مقتدر نظام آمده . من باور نكردم كه مقتدر نظام خودمان باشد . بيرون رفتم ديدم خودش است . نشستيم و مشغول صحبت شديم . معلوم شد مادرش عتبات است مىرود او را ديدن كند ، از آنجا هندوستان مىرود يا اروپا مدتى بماند . گفت وثوق الدوله در نهايت اقتدار است . سپهسالار مخذول و منكوب ، نفس نمىتواند بكشد .

ساعد الدوله

ساعد الدوله تبعيد مىشود . مقصود رئيس الوزرا حفظ خود و طلاق دخترش بود . در باب غارت من هيچ اقدامى نكرد . فقط مىگويند در اين باب استنطاقى از او شده كه به حال شما نافع است . ولى كسى نديده است .

احمد شاه

اعليحضرت 30 اكتبر در پاريس مهمان وزير خارجهء فرانسه بود ، 31 به‌سمت انگليس تشريف‌فرما مىشوند و قصر بوكينگام منزل مىكنند . لرد مرلندن در عمارت گيلدهال مهمانى به افتخار اعليحضرت خواهد داد . بعد به‌سمت شهر ادن به ورق براى سان كشتيهاى انگليس تشريف مىبرند .

انگليسها و خانهء بيگلرف

نظام السلطان وارد نشده است . بارندگى نمىشود . مردم متوحش هستند . خانهء مرا انگليسها طالب شده‌اند . تكليف كردند تخليه كنيد ما كرايهء آن را مىدهيم . اگر محلى گرفتيد كه علاوه قيمت داشت آن را مىدهيم . اثاثيهء شما را هم دوچرخه‌هاى خودمان حمل خواهد كرد . من هرقدر دويدم خانه پيدا نشد كه بتوانيم منزل كنيم . محلات پائين شهر هم آب ندارد ، خانهء خوب ندارد .