تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5612

مساهمون:

ص٥٦١٢
ويلسن رئيس جمهور امريكا شيخ مأيوس شد آمد قزوين . محض حسن خدمت گفت قلمدان و بعضى اسناد شما در جائى مخفى است مىدهم . كاغذى به مدير [ مطبع ] تمدن نوشت ( و رفت از الموت هم بعضى اسناد و كاغذجات مرا و ساعد الدوله را به شهر فرستاد . ) . كاغذ را طهران فرستادم با نشانيهاى قلمدان كه فقط دوات طلا و يك آب دوات‌كن برنجى كار قزوين داشت كه زين العابدين گمان طلا كرده بود . آقا كاغذ را مىبرد و نشانى قلمدان و دوات را مىدهد . مدير [ مطبع ] تمدن كه آقا نوشته بود اصلا آدم باتدينى بود رفت و نشانى را كه درست ديد قلمدان [ را ] آورد داد كه براى من به قزوين فرستادند . تعمير مجددى نمودم در جعبه نگاه داشتم . « 1 »
هامش
( 1 ) - اين قلمدان در تهران مجددا به سرقت رفت . ( مسعود سالور )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5612 | قهرمان ميرزا عين السلطنه