حسام همايون فردا مىرود . مير مصطفى خان دو روز ديگر . كتاب مستر شوستر كه از نظم السلطنه امانت گرفته بودم دادم مير مصطفى خان برد . از بس كه انگليسها گرفتند خواندند تمامش اوراق شده . دندان من درد گرفته خيلى اذيت مىكند .
توقيف ساعد الدوله و آدمهاى آنها
شنبه 22 محرم ، 25 ميزان - يك ساعت به ظهر مانده است من از نزد حكومت مىآيم .
مرا خواسته بود . رفتم احضار به اندرون نمود . وارد اطاق شدم ديدم خودش با حال چشمدرد نشسته ماژر محمود خان و يك صاحبمنصب ديگر هم كه نمىشناسم نشستهاند . تا سلام كردم ماژر محمود خان گفت الحمد للّه شما به آرزوى خود رسيديد ، مكافات به عمل آمد . من متعجب شده پرسيدم چه حكايتى راجعبه من است . گفتند اين ماژر ديشب از طهران آمده . سپهسالار را در طهران با ساعد الدوله توقيف كردند . حكم شده است اسلحه و آدمهاى آنها را توقيف كنيم . شما را خواستيم هم مژده بدهيم هم اگر سراغ داريد نشان بدهيد ، خصوصا محمّد خان ترك آدم ساعد الدوله .
تفنگهاى مخفى كرده
من يك اطلاعى داشتم كه مراجعت از تبريز دو سه گارى كه چهار هزار قبضه تفنگ باشد اينها آوردهاند . قدرى به جهانشاه خان فروخته و قسمت عمده را در قريهء آشنستان مخفى نموده است و باز گفتم ميرزا جعفر خان همان آشنستان است . اما از محمّد خان خبرى ندارم . حكومت گفت سلطان امان اللّه خان الساعه آشنستان رفته مىگويند محمّد خان هم در شهر مخفى است . گفتم اسلحه را به يك رفتن امان اللّه خان نمىدهند .
آشكار نيست بايد تفتيش كنند . سرايدار و كدخدا را بترسانند تا بروز دهد . من هزار بار شكر خدا را كردم و خيلى مسرور بودم . گفتند حالا برويد و كسان خود را بگماريد سراغ [ كنند ] اينها را بيرون بياورند . من منزل آمدم و به همه مژده دادم يك بانگ شادى و انبساط از خانهء من بلند شد كه گوئى عالم را به آنها دادهاند .
چهارشنبه 26 محرم - هركس مرا مىبيند مبارك باد مىگويد و از باطن من مظلوم كه آنها را به اين روز انداخت احسنت مىگويد . دوستان از من يك مهمانى مفصلى مىخواهند كه جمع شده به شادى من شادى كنند . حقيقتا من در خواب همچنين پيشآمدى را براى آنها نمىديدم . نوكرهايشان مخفى شدهاند . به همه دهات آدم فرستادهاند ، مقدارى اسلحهء او [ را ] كه نزد وثوق الاسلام بود عنفا گرفتند . ولى گفتند در آشنستان اسلحه نبود . من باور نكردم و گفتم لازم به تحقيق هست .