تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5604

مساهمون:

ص٥٦٠٤

احضار شعاع الدين ميرزا به نظميه

يك روز مرا نظميه احضار كردند . با ترس و لرز رفتم . ديدم قبل از من بهاء السلطنه و سالار ارفع را برده‌اند و بيرون مىروند . گفتم چه خبر است ، گفتند خواهيد دانست . مرا بردند و گفتند ساعد الدوله از سراب به شما چه نوشته بود . گفتم فقط كاغذ مختصرى احوال‌پرسى . گفتند ديگر اطلاعاتى نداريد . گفتم لا و اللّه . چون بهاء السلطنه كاغذ او را نگاه داشته بود و ارائه داده بود يقين كردند من هم دروغ نمىگويم . پس از دو سه ساعت توقيف مرخصم كردند .

ملاقات ساعد الدوله

من جويا شدم ممكن است ساعد الدوله را ملاقات كنم . گفتند بله . رئيس تأمينات مرا به توسط يك نفر صاحب‌منصب ديگر به اطاق محبس ساعد الدوله فرستاد . پس از حال و احوال‌پرسى من جويا شدم كه علت حبس شما چه بود و آن شب خانهء وثوق الدوله براى چه رفتيد . مشار اليه خنده نمود گفت با حضور صاحب‌منصب تأمينات اين چه سؤالى است از من مىكنى . من ديدم راست گفت خجل شدم و عذر خواستم و بيرون آمدم .

طلاق دختر وثوق الدوله

پس از چهل روز مرخص شد . راست او را بردند خانهء يكى از حكام شرع دختر وثوق الدوله را طلاق داد . بعد هم وثوق الدوله تمام آنچه براى دخترش برده بودند نزد سپهسالار فرستاد . يك شب ساعد الدوله چاله هرز ماند ، صبح ديگر به‌سمت قزوين حركت كرد برود به‌سمت بغداد و بصره آنجا باشد ( انتهى ) . ( پايان‌نامهء شعاع الدين ميرزا ) آمد قزوين خانهء امير انتصار با يك نفر لله ماند و حشمت بختيارى كه سابقا هم « مترس » او بود ( ضعيفهء كثيف پير پدرسگى ) روز ديگر با اتومبيل و خانم و لله رفتند . از بصره انگليسها مرخص كردند رفت هندوستان ، از آنجا پاريس . در كابينهء مشير الدوله مرخص شد رسيد به همدان كه سيد ضياء الدين روى كار آمد « 1 » آمد قزوين . خواستند
هامش
( 1 ) - توضيحا ضرورت دارد گفته شود كه مؤلف به علّت تخريب خانه و غارت دفاترش از نوشتن يادداشتهاى روزانه در دفتر معهود خود دست كشيده بود و بعدها يادداشتهايى را كه روزانه و به اختصار در اوراق جداگانه مىكرده است درين دفتر وارد كرده است . به اين ملاحظه گاهى مطالب واقع شده در ايام -