ساعد الدوله خارج شد . آنوقت سپهسالار گفت حكم شده ساعد الدوله را دستگير كنند .
اجزاء تأمينات كه براى دستگيرى ساعد الدوله آمده بودند او را برداشته رفتند . بعد آمدند گفتند كه قزاق همهجا را گرفته ( اينجا هم اقبال او بود كه صدائى از ساعد الدوله يا كسان سپهسالار برنخاست ، و الّا حكم شده بود اگر جزئى مقاومتى شود يا تيرى خالى شود فورا توپها را خالى كرده و تمام عمارت را [ خراب و ] غارت كنند . )
بازرسى خانه سپهسالار
سپهسالار گفت به رئيس الوزرا تلفن كنند . جواب آمد كه كاغذ رئيس الوزرا الساعه خواهد رسيد . همينطور شد . كاغذ رسمى بود كه به واسطهء بعضى انكشافات استنطاق ساعد الدوله لازم شده است . بايد بدون هيچ حرفى تسليم داريد . ما رفتيم برويم بيرون قزاقها مانع شدند . مراجعت كرديم ببينيم چه مىشود . اين دفعه يكى از اجزاء پليس تأمينات آمد و به سپهسالار گفت حكم شده است ما تمام عمارت شما را تفتيش كنيم . از غيظ رنگ از روى سپهسالار پريده بود . اما هيچ چاره نداشت . گفت اختيار داريد . اينها اول شروع از بيرون كردند . سوراخ و دخمه هرجا را تفتيش نمودند . دو نفر ارمنى و يك روسى از حياط خلوت ساعد الدوله و بعضى اسبابها بيرون آوردند . تفنگ و فشنگ هم آنچه نزد آدمها بود و آنچه توى اطاق ، ضبط نمودند .
اين مسئلهء كشف سه نفر ارمنى كه خود سپهسالار هم نمىدانست و كار پسرش بود باعث شد كه بيشتر تفتيش كنند . بيرون تمام شد . همهجا مستحفظ گذاشته گفتند بايد برويم اندرون و رفتند . ديگر هرجا را ممكن بود گردش و بازديد كردند حتى صندوقخانهء زنها و رخت و لباس زنها را كه سپهسالار مثل گرگ تيرخورده بر خود مىناليد . ناهار ماند ، كسى ابدا سر ناهار نرفت . مختصر اين تفتيش تا دو ساعت از شب رفته امتداد يافت . بعد رفتند و قزاق هم مرخص شد . اما اوقات قزاق بسياربسيار تلخ بود .
زيرا از تابين و صاحبمنصب به خودشان از غارت خانهء سپهسالار نويدها داده بودند و چون بدون سانحهاى دستگيرى ساعد الدوله انجام گرفت تيرشان به سنگ آمد .
روز ديگر سپهسالار رفت براى چاله هرز ( عمارت و باغى است نزديك ضرابخانهء شمران ) . از استنطاقات من خبر ندارم . اما گفتند يك شب هم خود ساعد الدوله را نزد رئيس الوزرا بردند . از مذاكرات آن شب هم كسى خبر نشد . اما آنقدر گفتند كه ساعد الدوله دامان رئيس الوزرا را گرفته و بسيار عجز و لابه و گريه نموده بود .