شاگردهاى مدرسه نظام را سفير احضار كرد . نشستيم ، گفت كداميك شما حساب بهتر مىدانيد . يكى را نشان داديم . گفت حساب كن يك تف مكعب چقدر آب دارد . گفتند ما چه مىدانيم . تف بزرگ داريم ، كوچك داريم . اصلا ما در مدرسه حساب تف و مقدار آب آن را هيچ نكرده و به گوشمان هيچ نخورده است . جواب گفت هرقدر دارى نزد خود تخمين بزن . سفير مقتدر بود نمىتوانستيم پرگوئى كنيم ، الجاء يك حسابى كرده شد .
بعد گفت اين آب مكعب تف يك نفر را ضرب كن در سيصد و بيست كرور آدم و تف . به هزار مشقت ضرب كرديم . در حالىكه همه مبهوت بوديم كه چه مقصود دارد و اين چه حساب و حكايتى است . پس از مدتى حاصلضرب معلوم شد يك مقدار خيلىخيلى زياد آب بهقدر چندين برابر رود ولگا مىشود . گفت خوب احمقها سيصد و بيست كرور آدم كه در روسيه هست اگر نفرى يك تف بكنند آب ايران را خواهد برد . شما چطور اوقات شريف خود را كه بايد صرف تحصيل كنيد مصروف حملهء روسيه مىآوريد كه برويد آن مملكت را تسخير كنيد . ما به همديگر نگاه كرديم و فهميديم سرّ ما فاش شده .
بعد نصايح چندى به ما كرد و قدغن سخت نمود كه اين دفعه شما را تنبيه نمىكنم . از اين قبيل صحبتها زياد كرد .
محبوسين قزوين
حسن خان نايب دوم ژاندارمرى كه به نظر آدم زرنگى آمد امروز آمد نزد من و از منزل من بهسمت الموت رفت . شب با حسام همايون و اسمعيل خان رفتيم گراند هتل كه شاهزاده منزل دارد . از محبوسين قزوين سه نفر مانده بود : يكى [ تقى ] بينش ، ديگرى كمال السلطان مدير « ستارهء ايران » و يكى ديگر هم مير مصطفى خان پسرعموى مهذب الدوله داماد من . بينش چندى قبل مرخص شده طهران رفت .
مصطفى كاظمى
مير مصطفى خان را هم دو روز است مرخص نمودهاند ، گراندهتل منزل كرده تا برود .
باقىمانده ميرزا حسين خان كمال السلطان . اين سه نفر خوب چاق شده بودند . بينش و كمال شاعر بودند . خيلى شعرها گفتهاند . با مير مصطفى خان خيلى صحبت كرديم .
مىگفت من ديگر محال است پيرامون اين كارها بشوم . هرچه به سرم آمد بس است . اما دروغ مىگويد . من از طفوليت و اول مشروطه او را مىشناسم كه ديوانگيها كرد ، حتى در كرمان انگليسها خواستند او را دار بزنند . به هزار مرافعه نجات يافت تا آمد طهران . باز مشغول انتريگ شد . برعكس او مهذب الدوله چه جوان سالم بىآزارى است .