اينها خيالات داشتند باز الموت بروند و كوس ياغىگرى بكوبند . سى نفر ژاندارم با اسفنديار خان سلطان و اسكندر ميرزا الموت رفت . اما آن اشرار تا اين مطلب را بشنوند فرار مىكنند .
توقيف ساعد الدوله
رقعهء آقاى عماد السلطنه رسيد مرقوم داشته بودند :
سر شب سر قتل و تاراج داشت * سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
شب 22 قزاق ، ژاندارم اطراف خانهء سپهسالار را احاطه نموده بالاخره جبرا قهرا ساعد الدوله را با سه نفر تروريست روس و ارمنى گرفتار [ كردند ] و كشانكشان پاى پياده به نظميه بردند به جرم اينكه ساعد الدوله و اين اشخاص براى قتل رئيس الوزرا توطئه ديده بودند و از روى راپرتهاى صحيح جرم آنها محقق است .
نوشتهء شعاع الدين ميرزا دربارهء سپهسالار
شعاع الدين ميرزا نوشته بود :
آه مظلومان بگيرد از عدو * همچنان كاتش به نيزار اوفتد
بد نيست ما اطلاعات بعد خودمان را هم ضميمهء اينجا كنيم تا مطلب ناقص نمانده باشد . منتظم الملك چندى بعد قزوين آمد روزى مهمان من بود . من گفتم درست اين واقعه را براى من تعريف كنيد . گفت قبل از ورود سپهسالار دو سه نفر از آدمهاى ساعد الدوله را طهران دستگير كردند ، منجمله پرويز ( پسر كريم آدم شعاع الدين ميرزا كه در ژاندارمرى بود . بعد بيرون كردند نوكر ساعد الدوله و بسيار طرف ميل و التفات او بود . ) بعد دو نفر ارمنى را از رشت گرفته آوردند تا سپهسالار وارد شد . بعضى راپرتها هم از خمسه و قزوين از قرار معلوم رسيده بود .
در خانهء سپهسالار
قبل از ظهر 21 چند دسته قزاق اطراف خانهء سپهسالار را گرفت و معابر را مسدود كرد . دو عرابه توپ هم روى باروى شهر كه مشرف پارك سپهسالار بود گذاشته شد . ما چون سپهسالار تازه وارد شده بود همه روزه آنجا بوديم . آن روز هم بوديم و ميان گلخانه نزد سپهسالار نشسته بوديم . بىخبر يك مرتبه ساعد الدوله وارد گلخانه شد ، راست رفت طرف پدرش و درب گوش او چند كلمه حرف زد . سپهسالار درهم رفت و بلند گفت نقلى نيست برويد . ساعد الدوله نرفت . مجددا گفت برو ، چه مىكنند . خواهى نخواهى