تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5597

مساهمون:

ص٥٥٩٧

وعدهء ماژور محمود خان

امروز من به ملاقات ماژر محمود خان رفتم . شاهزاده اجلال نظام آنجا بود . ماژر بر خلاف هميشه بشاش و خرم [ بود ] و با روى خوش پذيرائى كرد . ندانستم به واسطهء حضور پدرزن سوگلى خود بود يا تغيير عادت . همه‌قسم وعده داد كه روز يازدهم صاحب‌منصب قابلى روانه مىكنم . اسحق ميرزا لياقت ندارد بچه است . ديشب خانهء آقاى حاج سيد حسين روضه رفتم . خرج مىدهد . مجموعهء پلو با خورش بادمجان خوبى خورديم . آقا نجفى به لسان عربى نوحه مىخواند ، طلاب سينه مىزدند .

درخت به

خانهء ما يك [ درخت ] به بسياربسيار اعلى زيادى دارد . مىگويند مالك اولى نهال آن را از اصفهان آورده . من اين‌طور « به » طهران هم نديده بودم . سواى آنچه تاحال نوكر و كلفت و بچه و غيره خورده‌اند مقدار زيادى چيده شده كه براى دوستان خودم از مسلمان و انگليسى همه‌جا دادم بردند . مقدار زيادى هم براى مصرف خانه ، چه به مصرف رسيد چه نگاه داشتند . با اين‌حال تتمه را شش تومان فروختيم كه قند و شكر گرفته شربت و مربا درست كنيم . كلنل همسايهء ما كاغذ تشكرى از ارسال به نوشته بود .

مجمع اتحاد الموت

در الموت « مجمع اتحادى » تشكيل داده‌اند براى خوردن مال من . چه خوب شد كه من محل مقررى را به هر نحو بود تغيير دادم . و الا همه را مىگرفتند و من هم در شهر به كلى بىپول مىماندم . شب حمام رفتم . حقيقتا خيلى كسل و اوقاتم تلخ بود . ياد سال گذشته مىكردم كه من هم آدمى بودم ، خانه داشتم ، اطاق مبله داشتم ، اوضاعى داشتم ، مجلس روضه و دادوقالى داشتم . چه شد همه رفت ، همه يغما شد ، همه به دست اين و آن افتاد . با اين خيالات از حمام بيرون آمدم .

ماليهء پير زال

پير زالى پائين اين حمام كنار كوچه ديدم نشسته يعنى منزل نموده . درست نگاه كردم ديدم كه تمام اثاثيهء خودش را كه اطراف خودش گذاشته از قبيل لحاف پاره‌پاره ، متكاى تكه‌تكه ، سماور حلبى ده جا تو رفته و شكسته ، يك چراغ موشى مندرس ، كاسه آب شكسته ، يك قليان كهنه كه صد جاى آن را با كهنه و چرم و غيره بسته‌اند كه به همه جهت