بود خان به من داده مال شاهزاده نيست . چند جلد كتاب از روزنامههاى « لندن نيوز » آوردند كه اغلب اشكال آن را كنده و برده بودند . هيچچيز قابلى در ميانه نيست . هرچه هست پارهپاره ، چرك كثيف مندرس . در اين ميانه نديمباشى و نوكرهاى او و حسنقلى خان و بعضى از ژاندارمها هم خيلى مال بردند . ابو القاسم مىگفت وقتى يك چيزى پيدا مىشد يكى توى جيب مىگذاشت ، يكى زير بغل پنهان مىكرد . يك حكايتى ، يك غارت مجددى . روى هم ، چندبار نديمباشى چه از مال من چه از مال رعيت برد كه برد .
رضا خان مير پنج در الموت
23 اول سرطان - مشهدى ملك از شهر آمد . گفت اسد اللّه ميرزا آمده . من او را براى معاونت خواسته بودم اما بىجهت شهر مانده است . مشهدى ملك گفت قزاق زياد مىآيد . ما زود سه قبضه تفنگ جديد را مخفى كرديم . قدرى گذشت پيش قراول آنها آمد . جويا شديم گفتند پولكونيك فيلاتف است با رضا خان سرتيپ « 1 » و سيصد قزاق كه تنكابون مىروند . گفته بودند شصت تفنگ از خانهء سعيد نظام و يكصد و پنجاه قبضه از عمارت امير اسعد تفنگ بيرون آورديم . بعد آنها آمدند . آدم فرستادم تعارف چايى كردم .
عذر خواستند راه دور است بايد برويم . يك ساعت بعد من با حسنقلى خان گرمارود رفتم . فيلاتف ملاقات نشد .
صحبت با رضا خان
مدتى با رضا خان نشسته صحبت كردم . شكايت از ساعد الدوله داشت كه شكار ما را فرار داد . استنطاق ساعد الدوله را نشان داد . من هم هرچه توانستم شكايت كردم . بعد حكايت اموالى كه ميان رود است گفتم و رقعهء حاج نديمباشى را ارائه دادم كه به رئيس قزاق خرمآباد نوشته بود . خواهش نمودم كه چند قزاق بدهد با آدم من بروند بياورند .
گفت ژاندارم داريد روانه كنيد . گفتم مىترسم فردا بگويند اموال سپهسالار كه ميان رود بوده آوردهام . گفت اگرچه به ما راجع نيست فقط محض آنكه به شما خيلى ظلم شده مىفرستم . همين قسم هم شد .
هامش
( 1 ) - اين رضا خان همين شاهنشاه پهلوى است . ( يادداشت بعدى نويسنده خاطرات )