ولى آقا را مىكشم ، مىخواستند اسبابها را جمع كنند آن دو را سياست كنند كه حكايت قزاقها شد . مهدى عريضه داده بود به و ربا كه من را ساعد الدوله به جرم خويشى شاهزاده حبس كرده . و ربا خواست مرخص كند من به منتظم الملك گفتم او رفت و تفصيل را گفت .
اين بود و ربا روانهء الموت كرد ، خيلى حكايتها و داستانها .
وضع بقاياى اموال
يكشنبه 16 ، 26 جوزا - روزه گرفتم . هوا سرد است . ميوهجات نيست . به بالاخانهء على محمّد رفتم . دو نفر ژاندارم سوار هم همراه من است . يكى سوزاك دارد و افتاده .
رفتم به تماشاى اسبابها . يك گوشه مقدارى كهنه و پنبه ريخته يعنى رختخوابهاى من است . يك گوشه مقدارى چوب شكسته افتاده . گفتند صندلى و ميز است . يك مشت چينى شكسته گوشهء ديگر گذاشته ظروف است و قس على هذا . مقدارى مس و مخلفه هم مال رعيت را گرفته براى پر كردن سياهه جزو اسباب من تحويل دادهاند كه از يك فرسنگى داد مىزند من مال رعيتم نه مال ارباب . صاحبان آن هم آمدهاند كه ما زمان بردن حرف نزديم براى آنكه مىدانستيم شما مال ما را نخواهيد برد . چنانچه ما مال شما را برديم . همه را گفتم رد كنند . اموال على محمّد بيشترش موجود است . اسناد او را هم نديمباشى از منزل مهدى درآورده و همراه برده است . بهقدر دويست تومان مال من جمع نشده است . اينها هم براى فروش به يهوديها خوب است . به درد ديگرى نمىخورد . معلوم است آنچه قيمت داشته و به درد مىخورده است بردهاند . اينها هم كمى نزد رعيت بوده و كمى براى ضرورت سوار و سرباز نگاه داشته بودند كه نديمباشى جمع كرده و سياهه نموده است .
خرابهء خانهام
سهشنبه 18 رمضان - عصر با كمال اندوه براى تماشاى خرابهء خودم رفتم كه ده سال بود آنجا منزل داشتم و بيست سال بود بنا شده بود . درست يك تل خاكى درست نمودهاند كه اگر كسى سابق آن را نديده باشد هيچ تصور نمىكند اينجا عمارت بوده . از تمام اين عمارت يك تكه چوب كبريد باقى نگذاشتهاند . حتى تمام درختهاى پيوندى و تمام شمشاد و « لافرانس » و گلهاى چايى را كنده يا دور انداختهاند ، يا به باغات خود بردهاند . ديگر حال من از ديدن خانهء خودم معلوم است . محتاج ذكر نيست . خدا خانهء همهء آنها را كه باعث شدند مثل خانهء من كند . تا بام غلطان را مردكه بالاروچ برده است ، چه رسد به ساير چيزها . علماى بالاروچ و خيلى از رعايا ديدن آمدند . من هيچ به روى