تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5569

مساهمون:

ص٥٥٦٩

بىمهرى وثوق الدوله

رئيس الوزرا در جواب سه راپرت مفصل تلگرافى حاج نديم‌باشى جوابى مرحمت فرموده بودند : پس از تحقيقات مراجعت كنيد . من چون ديدم به كلى كار او ناتمام است تلگراف را روانه نكردم نزد خود نگاه داشتم و به احدى هم در شهر اظهار نكردم . رئيس الوزرا مايل نيست و الّا با آن راپرتها كه هنوز عدهء مسلح آنجا هست بيائيد يعنى چه . اگر بگويم اين بىالتفاتى به من به واسطهء مهر و التفات به‌طرف من است خير آن هم نيست و تا آخر هم مثل عدم موافقت ماژر محمود خان اين مسئله هم حل نشد . اما علت را ندانستيم كه به جرم چه ناخدمتى و تقصير اين همه به من ظلم شده و حكم نكرد . خبر مجدد رسيد كه جلال پس از شنيدن خبر فرار ساعد الدوله متابعت آقاى خود را نموده از كلان با اسلحه خود و كسانش فرار كرد . گفتند شش قاطر مخلفه برده است . اين اموال را با پسر و عيال خود [ به ] زاغه چهار فرسنگى شهر فرستاد . به حكومت گفتم مأمور روانه كرده بياورند . دو روز ديگر خبر رسيد مهدى و ميرزا مسيح و ولى آقا را قزاق به الموت مىآورد . در بين راه ولى آقا كه اس اساس بود فرار مىكند . آن دو را تحويل نديم‌باشى مىدهند . ميرزا مسيح به واسطهء يك كاغذ من مرخص مىشود و يك مبلغى تقديم مىكند . مهدى چوب مفصلى خورده بعد او را داغ مىكنند . مقدارى از اسبابها را بروز مىدهد . از بعضى جاها هم مثل كلان اسباب خيلى بيرون مىآيد . اما از اسناد [ و ] روزنامه‌هاى من خبرى نمىشود . فقط چند كتاب انگليسى و يك جنگ « 1 » خط خودم كه سالهاست مىنوشتم از زير خاك در خانهء مهدى بيرون مىآيد كه نديم‌باشى مشغول قرائت جنگ است .

شفاعت ظهير الاسلام از طالقانى

قزاق به‌سمت طالقان و خانهء دكتر حشمت رفته . نديم‌باشى هم به سراغ شيخ عزيز اللّه [ و ] شيخ محمّد ژاندارم روانه مىكند . حاكم طالقان پول از آنها گرفته و از دست ژاندارم فرار مىدهد . يعنى شب در منزل خود نگاه مىدارد نصف شب فرار مىدهد . ژاندارم بىآنها الموت مىرود . هردو طهران رفتند و مطهر شدند . ديدم ظهير الاسلام كاغذى در شفاعت شيخ محمّد آقا به نديم‌باشى نوشته بود كه شما از قرار معلوم بدون جهت در تعقيب عمدة العلماء و الفقهاء شيخ محمّد آقاى طالقانى هستيد . زود عمامه را سر
هامش
( 1 ) - اين جنگ نزد اينجانب محفوظ است . ( مسعود سالور )