تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5567

مساهمون:

ص٥٥٦٧

گاردن پارتى - كاغذ نديم‌باشى

نديم‌باشى كاغذ نوشته بود جلال كلان رفته . براى خلع سلاح و دستگيرى آنها ژاندارم لازم است . كاغذى هم به ماژر نوشته بود . در باغ حكومتى براى سيل‌زدگان گاردن پرتى همين ماژر و جمعى ديگر از اجزاء ادارات تشكيل داده‌اند . آنجا رفتم . ماژر در محل تيراندازى نشسته بود مثل مارشال فش . خانم خودش را هم در ايوان حكومتى نشانده بود كه متصل به او نگاه مىكرد و عشق مىورزيد و به او مىنماياند كه چطور نشسته و تيراندازى مىكند . بستنى و ميوه برايش مىفرستاد ، يك حكايتى ( عيالش دختر شاهزاده اجلال نظام است . ) كاغذ را خواند گفت ژاندارم ندارم . گفتم به درك . من نمىخواهم كه ندارى ، كار كار من نيست . گفت آخر همچو وقتى . گفتم نديم‌باشى نمىدانست شما مشغول عيش هستيد . بدتر كج‌خلق شد . گفت ندارم . گفتم جهنم و رفتم .

گاردن پارتى

اين گاردن پارتى تا شب آخر رمضان طول كشيد كه همان شب علنا مشروب مىخوردند . پس از آن همه پول كه به هزار اسم گرفتند گفتند گاردن پارتى چهل تومان هم كسر خرج آورد و يك شاهى به سيل‌زدگان نرسيد . باز گفتند ماژر محمود خان هفتاد تومان مشروب و ميوه‌جات و شيرينى و غيره حسابش شده بود كه جزو مخارج نوشته بودند « 1 » .

رئيس قزاقخانه و ميرزا كوچك خان

استروسلسكى آمده بود من ملاقات او رفتم . پيرمرد مؤدب متينى بود . اما از اين‌كه كارى صورت نداده بود يعنى ميرزا را نگرفته بود كسل بود . صحبت خيلى شد . گفتم شما خطا كرديد كه از اول تنكابون را نگرفتيد كه راه فرار مسدود باشد . تلگرافى به و ربا كرد كه در امورات من همراهى كند . در اين بين سلطان امان اللّه خان از طرف ماژر محمود خان پيغام آورد . مترجم استروسلسكى رفت و بسيار بد گفت كه محمود خان غلط كرده آدم فرستاده . خودش چرا نيامده . مگرنه آن‌كه تمام قواى اينجا هم در تحت امر كلنل است . من گفتم ماژر مشغول عيش است مجال ندارد . امان اللّه خان كله خورده رفت . بيشتر خرابى كار من به دست ماژر شد و به هيچ قسم همراه نگرديد و به حكم گوش
هامش
( 1 ) - اين ماژر به واسطه توطئه‌ها پس از سلطنت پهلوى تيرباران شد . ( يادداشت نويسندهء خاطرات ) . مقصود سرهنگ محمود خان پولادين است كه در 1306 تيرباران شد . ( مسعود سالور )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5567 | قهرمان ميرزا عين السلطنه