ساعد الدوله در استراباد - فرار به تبريز - حاكم سراب
ساعد الدوله با « نويد » به استرآباد رفت و داخل يكى از قبايل تركمان شد . پس از مهمانى چند شب كه به تركمانها معرفى شد آن دو نفر ارمنى ملتفت شدند كه سپهسالار در موقع حكومت استراباد خودش چند نفر از بزرگان اين طايفه را كشته و اينك اينها به خيال قتل پسرش افتادهاند . ساعد الدوله را آگاه مىكنند و فورا در تاريكى شب رو به فرار [ مىگذارد ] . مجددا لب دريا رفته با نويد ديگر ( نويد قايقهاى سرپوشيده بزرگ تركمانى را مىگويند ) بهسمت باكو رفته از باكو بهسمت تبريز [ مىرود ] و پدر مهربان او را در آغوش گرفته چون خدماتش نيمهتمام بود لذا حكومت سراب و گرمرود و ميانج را به وى داده و آنجا فرستاد تا زمان معزولى و قضاياى بعد كه خواهد آمد .
يادداشت بعدى مؤلف
( امروز كه من اين شرح را مىدهم ساعد الدوله پس از اصلاح ظاهرى با من كه اگر به موجب نوشته مال مرا داد باطنى مىشود از شرارت اخير خود كه فرار از بغداد و آمدن به رشت و تنكابون و آن هنگامهها [ باشد ] دست كشيده داخل قزاقخانه شده و با عدهاى قزاق تنكابون كه براى سركوبى و قلعوقمع خودش آمده بودند قرار است بهسمت رشت و قطع فساد آنجا بروند . بين من و او هم براى اسناد و كتب خودم دو دفعه مكاتبه شده است . 30 شهر ذيحجه ، دوم سنبله 1339 - زوارك الموت . ) « 1 »
سيد طبيب
چهارشنبه 27 - عيد شاه است . ديشب چراغان و آتشبازى بود . اما چه چراغانى و چه آتشبازى . در حقيقت مضحكه و مسخره نموده بودند . سيد طبيب را ديدم كه مدتى الموت بود ، بعد دكتر نظامى ساعد الدوله شده بود . اينك فرارا آمده است . گفتند كتاب كنت دو مونت كريستوى من نزد اوست . پرسيدم هزار قسم دروغ خورد و انكار كرد . او گفت ساعد الدوله فرار نموده است . قزاق تنكابون را خراب كرد ، تشكيلات ساعدى برهم خورد ، هريك به سمتى متوارى شدند .
هامش
( 1 ) - به توضيحات صفحهء 95 - 5494 مراجعه شود . ( مسعود سالور )