گرفتم كه خود نديمباشى يحتمل تاحال هم نداند . )
فرار كوچك خان
ميرزا كوچك خان در تنكابون فقط با جمع مختصرى وارد مىشود ، در قريهء كشكو ملكى منتظم الملك ( اين ده تمامش سازنده و مطرب و رقاص هستند . رعيت بسيار كم دارد . ) مخفى مىشود و پيغام به ساعد الدوله مىدهد كه مرا نگاهدارى كن ، پناه آوردهام .
در ضمن وعدهء پول مىدهد . ساعد الدوله يا به طمع پول و همراهى او يا براى اينكه خودش او را بعد تسليم دولت نموده اظهار خدمتگزارى نموده باشد مطلب را مخفى مىكند . در اين بين كاپيتان و ربا با يك دسته قزاق وارد خرمآباد مىشود . ساعد الدوله همه قسم خدمتگزارى مىنمايد ( يعنى زورش نمىرسد ، عده زياد بود . ) و ربا در تفتيش كوچك خان برمىآيد تا اينكه چند نفر از قزاقها گذارشان به اين ده مىافتد ( اطلاعات بعدها تحصيل شد ) . به يك روايت در آنجا به ميرزا مىگويند قزاق آمده و همان ساعت فرار مىكند . به روايت ديگر قزاق دو نفر بوده و شب مىمانند . درحالىكه ميرزا در خانهء اميرنام بالاى بام بود و يكى از اين قزاقها صحبت آنها را مىشنود و كمكم نزديك مىشود و يقين مىكند خود ميرزا است مراجعت مىكند و رفيق خود را بهسمت خرمآباد مىفرستد كه زود يك عده بيايد . او كه مىرود ميرزا را آگاه مىكنند كه قزاق اينجاست .
ميرزا دنبال قزاق آدم روانه مىكند . قزاق مىرود . ميرزا بناى نصيحت و زبانبازى را با قزاق مىگذارد . ضمنا تهيهء فرار را مىبيند و به اتفاق قزاق در تاريكى شب حركت مىكند .
قزاق مىبيند مىخواهند فرار كنند ميرزا را مىچسبد . ميرزا مىگويد من جائى نمىروم .
تو هم همراه بيا كشكو در نزديك جنگل و رودخانه به همان اسم واقع است . مىروند تا نزديك رود ، قزاق را هم با خود داخل رودخانه مىكنند . وسط آب قزاق را رها كرده خودشان به عجله بيرون آمده داخل جنگل مىشوند . قزاق همان ميان آب دو تير خالى مىكند به آنها نمىخورد . قدرى مىگذرد عده مىرسد . هرقدر تفحص مىكنند ميرزا پيدا نمىشود . مراجعت امير صاحبخانه را همراه مىبرند . امير در حضور و ربا اقرار مىكند كه ساعد الدوله را من خبر كردم . خود او به من سفارش كرد كه از ميرزا نگاهدارى و توجه كنم و به احدى اطلاع ندهم .