امير اسعد به سوى طهران
امير واهمه كرده و آمده است . مدحت السلطنه هم آمد و صلاحديد امير طهران برود .
زيرا وثوق الدوله هم تلگراف سختى به او نموده بود . شب را نگاه داشت . آقا مير هادى هم آمد . امروز شهر آمديم . او خانهء عدل الممالك رفت . مرا اصرار داشت طهران ببرد .
من قبول نكردم . نزد قونسل رفت . او هم اجازه داده بود برود . فردا با اتومبيل خواهد رفت .
پراكنده شدن اموال من
كاغذ حاج نديمباشى رسيد . رقعهء حكومت جوف آن بود و نوشته بود قسمت عمدهء اموال حمل تنكابون شده . مقدارى هم كه در گرمارود بود اخيرا شيخ محمّد آقا با على مردان خان حمل نمودهاند . مقدارى هم در الموت است . البته مقدارى هم به خارج الموت رفته و تفريط شده است . مقصر ولى آقا و مهدى و رمضان [ اند ] . نزد ساعد الدوله شرحى نوشته مطالبهء اموال و مقصرين را نمودم . جوابى حكومت و جوابى هم من نوشته قاصد را عودت داديم . چون جلال را نگاه داشته و نايب الحكومه نموده و من شرحى توبيخ نوشتم .
راپرت نديمباشى
پنجشنبه 21 شعبان ، اول جوزا - حاج نديمباشى تازه مشغول اقدامات شده ساعد الدوله جواب كاغذ او را نداده . اين دفعه به وسيلهء ژاندارم كاغذ فرستاده .
نديمباشى راپرت تلگرافى بسيار نافعى به رياست وزراء مخابره نموده بود كه به اين ترتيب توانستم سوادى بر سنديت خود بردارم . كاغذى به حكومت نوشته و راپرت تلگرافى را جوف آن گذاشته بود و به توسط . . . « 1 » عدليه روانه نموده بود . حكومت تلگراف را به تلگرافخانه فرستاد ، آنها قبول نكردند كه مجانى مخابره كنند . حكومت از فرط لئامت از خود پول نداد بلكه كاغذى به من نوشت كه اين تلگراف را مخابره كنيد .
من از خدا خواستم و بردم نزد شاهزاده بشارت السلطنه رئيس تلگرافخانه . گفت مرسوم نيست بدون اجازهء صاحب تلگراف سواد داده شود . اما از آنجائى كه به شما تعدى فاحش شده در قوم خويشى من اين خلاف قانون را مرتكب مىشوم و سوادى داد . ( منبعد باز آنچه تلگراف رسيد بههمينترتيب حكومت نزد من فرستاد و من سواد
هامش
( 1 ) - يك كلمهء ناخوانا .