رفتار امير اسعد
من عصر قونسلگرى رفتم و كاغذ امير را خودم برايش خواندم . صحبت زياد شد كه همراه است و ما كاغذ او را ديدهايم . گفتم شما را تكذيب نمىكنم ، لكن آنها با او متحد شده بودند . شايد كاغذ مال آنوقت باشد يا برحسب ضرورت . خيلى دنبال كرد گفتم ضرورت را چه ديديد ، شما در موقع رفتن باكو ناچار شديد صلح كرديد و مبلغى پول داديد . امير اسعد چه كند . بالاخره گفتند آن سه نفر را با اسلحهء آنها روانه دارد . من خوب دفاع كردم و امير را از اتهام نجات دادم . اما امير اسعد تا احتياج دارد متملق است ، رفع احتياج شد آدم ديگرى است . جوابهاى امير اسعد را نوشته قاصد رفت .
عظمت سيل
باران همه روزه مىآيد . ديشب تا صبح چنان رعد و برقى شد كه كمتر نظير آن را ديده بودم . تمام مردم شهر از ترس سيل بيدار بودند . للّه الحمد به خير گذشت . سيل چند روز قبل گفتند در نزديك سد عرضش پنجاه و سه ذرع و به ارتفاع چهار ذرع بود . اگر در صحرا و باغات متفرق نشده بود به كلى شهر را خراب مىكرد . سد مملو از سنگ ولات شده كه آبشار خوبى از همهء آن پولها باقى است . در بهار كه آب زياد است شايد تفرجى داشته باشد .
جنازهء مظفر الدين شاه - عقيدهء عامه
بهطور قطع و يقين جنازهء آن غيرمرحوم مظفر شاه كبير را با اتومبيل آورده و محرمانه بهسمت عتبات عاليات بردند . حامل آن حاج صدر الدوله بود . عموم مردم عقيدهشان اين بود تا جنازهء او در ايران است كار ايران بهبودى حاصل نمىكند . حالا بردند ببينيم چه مىشود . اميدواريم خوب شود . در اينكه بدبختى ايران از روز جلوس او فراهم گرديد شكى نيست . پادشاه سست عنصر بىقابليت خشكه مقدس احمقى بود . خبر ديگر شايع است كه محمّد على شاه را احضار ايران مىكنند كه در يكى از شهرها توقف كند .
چهارشنبه 13 شعبان ، 24 ثور - ديشب عدل الممالك تلفن نمود كه امير اسعد نجفآباد آمده من و شما را احضار نموده ، صبح بيائيد برويم . اطاعت شد و امروز صبح با درشكهء كرايه رفتيم . بارندگى راهها را به كلى خراب نموده به صعوبت رفتيم .