تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5491

مساهمون:

ص٥٤٩١

انگليسها در قزوين

از شهر جويا شدم گفت انگليسها با عثمانى و گويا با اطريش هم متاركه كردند . فقط باقىمانده است آلمان . شش هزار قشون آنها جديدا به سركوبى بالشويكها بادكوبه رفت . قشون عثمانى تبريز و ساير نقاط ايران را تخليه كرد و رفت . اما به‌جاى آنها انگليسها رفتند و مقام گرفتند . در قزوين از پشت باغ سپهسالار الى آسياى هفتم تمام را عمارت ساخته‌اند . متجاوز از يك كرور خرج بنائى نموده‌اند . بنا روزى پانزده هزار ، ناوه‌كش يك تومان مزد مىدهند .

فتح الدولهء همدانى و عبيد اللّه افندى

ارمنى زياد به قزوين آمده قرب ده دوازده هزار نفر . اين ايام انگليسها از آنها عمله و بنا و كارگر مىگيرند . مىگفت فتح الدوله همدانى قزوين آمده است . من او را مكرر ديده بودم كه در ميان درشكه و پنجاه و شصت سوار مسلح همراه توى خيابانهاى قزوين نمايش مىداد و هر شب يك نفر يا چند نفر را گرفته به اردو مىفرستاد استنطاق كنند . به توسط دوستانم يك مجلس اين روزها او را ديدم . مىگفت هركسى را انگليسها مىخواستند بگيرند به من حكم مىكردند . اما تا يك استيضاحى از آنها مىخواستند مىگفتند به ما ربط نداشت . تا به من گفتند عبيد اللّه افندى را بگير به هزار حيله در خانهء ديگرى او را دعوت كردم و بعد گرفتم و به دست انگليسها دادم بغداد بردند . دولت ايران كه بازخواست كرد به كلى انگليسها منكر شدند . تا من فرار كردم و در همدان دستگير شدم و حبس بودم تا يك نفر جنرال بزرگى از بغداد به همدان آمد مرا از حكومت خواست . نزد او بردند تا مستحفظين همراه من بودند جنرال با يك چهرهء عبوس خشمگين با من سؤالات كرد كه من تصور مىكردم مرا سياست خواهد كرد . بعد مرا به اطاق خود خواست و فورا آن سيماى عبوس را تغيير داد گفت ها فتح الدوله بگو عبيد اللّه افندى را چه قسم گرفتى . من حكايت مىكردم و در ضمن چندين مرتبه تمنا كردم مرا از حبس حكومت آزاد كند . او باز حرف مرا قطع كرده از عبيد اللّه مىپرسيد . بالاخره گفت پيغامى مىدهم و باهم از اطاق بيرون آمديم . چهرهء خود را مجددا عبوس كرده تا از حياط خارج شديم . بعد به حكومت پيغام داد و من مرخص شده قزوين آمدم . مىگفت من به او گفتم حالا عبرت بگير و ديگر از اين كارها نكن . انگليسها خيلى زرنگ و ناقلا هستند . هيچ طرف مشابهت با روسها نمىباشند . [ در ] هر كارى .