تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5490

مساهمون:

ص٥٤٩٠
مخالفتى با اصول انتخابات دارد . كجاى آن بر خلاف قانون است . اينها كار شيخ محمّد على است . خودتان هم مىدانيد او تشنه و سوختهء وكالت است . محض آن‌كه اقدامى بر خلاف ميل او واقع نشود اين عريضه‌جات را مىگويند مردهء او جعل مىكنند و به پست‌خانه مىدهند . وزارت‌خانه هم بدون تحقيق و رسيدگى فورا به من اعتراض مىكند . مثل اين‌كه رسيدگى كرده مدلل شده است . حيف است از يك وزارت‌خانهء مهم مملكت كه به اين قبيل عريضه‌جات بىاساس و بىمدرك بدون آن‌كه امهار يا امضاء آن معرفى شده باشد وقعى بگذارد . اسعد الحكماء آمده است . او پيغام داده بود حكومت دو منظور از اين كميسيون و اين حقه‌بازى دارد : يكى آن‌كه سر مردم شهر را بپيچاند و در آخر بگويد از طرف حكومت همه قسم اقدامات شد ، ملاكين و محتكرين زير بار نرفتند ، زور من هم نرسيد . ديگر اينكه منافع ببرد و تا روزى پانصد تومان حكومت از اين راه دخل نموده است . [ از ] هركس غله داشته يا تجارت آن را نموده بوده است ، يا قصد تجارت آن را داشته محرمانه مبلغى پول گرفته و اجازه داده است .

مرگ‌ومير

نوكرهاى كشمرزى من عيال و اطفال خودشان را به الموت آورده‌اند . اين هم قوز بالاى قوز من شده است . سال قبل از گرسنگى و بعد از ناخوشى حصبه قرب دويست و پنجاه نفر از كشمرز آدم تلف شد . از همين ناخوشى انفلوانزا گفتند شصت نفر تلف شد . برادر زن مشهدى ملك آمده بود . محمّد على خان مىگفت اسم هركسى را مشهدى ملك برد گفت « الدى » ( مرد ) . اما برزلجين اين‌طور نبود و وضعش داير است . وقت اين است ساعت به ساعت آدم روزنامه داشته باشد و بخواند كه براى من ماه به ماه هم ميسر نمىشود . مگر ميرزا حسين از شهر بيايد و بياورد كه چهار روز است رفته . شرح فوق و صفحهء مقابل را من صبح خيلى زود نوشتم . بعد بيرون رفتم آفتاب بود و هوا ملايم ، در صورتى كه سه روز قبل تا پشت باغهاى نسا برف آمده بود . در ورك و بالاروچ پارو كردند . چون طويلهء كاروانسرا را مىسازم به سركشى آنجا رفتم كه باز بىبى زهرا زواركى فوت شده بود و رعايا مشغول كفن و دفن او بودند و عمله نداشتيم . در اين بين اسعد الحكماء رسيد . بعد از خوش‌وبش بالا آمديم . گفت امير اسعد ناهار در شترخان ماند ، عصر رفت .