نجاسات و خواندن دعاى كميل يا غير آن به هيچوجه نمىتوانسته و نتوانسته است با حرص و طمع و آز و جمعآورى مال دنيا مقابلى كرده و بكند ، مگر از يك مليان آدم يك نفر آنطور پيدا شود و من خودم را يكى از كسان يك مليان ديده و شناخته و مىبينم .
يعنى به فوريت مىتوانم از تمام اين منافع متصوره صرفنظر كنم اما از روى رضا نه به زور و جبر ، يا از اين حيث كه ديگرى بگويد مالم را كه به تو مىرسيد نمىخواهم بدهم .
مثلا خدا را به شهادت مىطلبم كه اگر حضرت و الا به من بگويد كه در وصيتنامهام نوشتهام كه به تو هيچ ندهند ابدا و ابدا بدم نمىآيد و ابدا احترام حضرت و الا را كنار نمىگذارم ، به تفاوت آنكه پس از اداى همچو كلمه خواهم گفت كه من هم بعد آزادم و لازم نخواهم داشت كه اگر بخواهم طهران بمانم يا بروم به خارج و يا اولادم را بيرون كنم ، زنم را طلاق بدهم ، پياده بروم مازندران و يا درويش بشوم يا شعبدهباز يا قمارباز اجازه بخواهم و نبايد ايرادى به من بگيريد . يعنى حق تحكم به من نداريد ، من هم چيزى از شما در زندگى و مردگى نخواهم خواست . ( من در مادهء آقاى عماد السلطنه اين مسئله را تصديق دارم و مىدانم آنچه نوشته از روى حقيقت است و از او برمىآيد و مىتواند ) .
پنجم - حضرت و الا فرمودند شرحى به شاه و رئيس الوزرا مىنويسم و كنار وصيتنامه مىگذارم به همان مضمون سابق .
ششم - اين دو اقدام را انشاء اللّه مىكنم يعنى مجتهدى را مىآورم كه اين كاغذ را هم بنويسند .
هفتم - به نظر من سواى اينها چيزى نمىآيد و هرچند هم پرسيدم چيزى نفهميدم .
يعنى امر همين است كه بايد آنچه مىدهند در زندگى به تصرف بدهند و بعد مىشود كه موقتا اولاد واگذار كند يا اجازه بدهد ، از اين قبيل كارها هم ظاهرا همانوقت شده است .
حضرت و الا در همانوقت كه تمام مايملك را هيچ مىدانستند و هيچ مىدانند از قيمت دوا سؤال مىكردند و همچنين قيمت دوچرخه يا اينكه ماليات فتحآباد زياد است .
يك روز عرض كردم فرمودند من از خرج ول هميشه بدم مىآمده و ولخرج را لاابالى مىدانم و صحيح مىفرمودند . يك روز عرض كردم انشاء اللّه خوب شويد و قطع دارم كه از اين بيمارى برمىخيزيد و بسيار ميل دارم كه مبلغى براى خيرات در زندگى خودتان خرج كنيد ( حضرت و الا آنچه دارد از همان راه بوده و الا مشاغل بزرگ و عايدات كلى نداشت . فقط امساك و عدم خرجهاى لغو براى او چيزى باقى گذاشته است . در مشروطه هم كه ابدا دخيل امرى نشد ) . خيرات خوب لازم بسيار است نه آنكه حكما ساختن مسجد و كاروانسرا باشد . خير چيزهاى ديگر هم هست . مثلا تعمير كردن و راه انداختن آبانبارهاى منطمس شهر طهران كه آنقدر خرج ندارد ولى هزاران هزار مردم هر روز از
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5380
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٥٣٨٠