اول - غيرممكن است همشيرهها در همچو موقعى به عرض و داد برنخيزند ، بلكه قطعا از همان شب اول با خانمهاى آن خانه دعوا خواهند كرد ، زيرا به هيچوجه در ترقى سنّ اخلاق و عادات و وضع صحبت و عقايد آنها تغيير نكرده . هريك سواى عزيزه خانم ( همشيرهء كوچك عيال افخم الملك ) همان حرفها را مىزنند كه درست در سى سال قبل مىزدند ، يعنى ذرهاى در وضع صحبت و ترتيب اوضاع دنيانه تغييرى داده و نه معلوم تحصيل كردهاند . اما عزيزه خانم بهتر است اگر تنها باشد ، و الّا در مجمع آنها شبيه است به آنها .
دوم - غيرممكن است راه عرض و داد را بست مگر به يك شكل كه آنچه وصيت كرده تمام را در زندگى به همان اشخاص بدهد كه آنها عمليات بنمايند و آنچه در ظاهر شرع حكم شده و روى كاغذ بايد بيايد من دقت كردم و همان سال نوشتند و از ما سند گرفتند كه اختيار به حضرت و الا داديم بعضى كارها بكنند . اما اين مكفى است نمىدانم . زيرا بعد از آن سال معاملاتى شده . آنكس كه راه عرض و داد بخواهد پيدا كند . زيرا در وصيتنامه كهريزك را اسم بردهاند بعد فروخته شده و فتحآباد را خريدهاند . حالا فتحآباد چه دخل دارد به كهريزك ، ملك چهل هزار تومانى به هشت هزار تومانى و قس على هذا .
سوم - حضرت و الا نمىتواند و ميل ندارد كه امروز خانمها بدانند كه چه به آنها داده است . زيرا در يك مخمصه و دعواى شديدى خواهند افتاد كه حوصلهء تحمل آن را به طور قطع ندارند و حق با ايشان است .
چهارم - تنها وسيله كه پارسال بعد از همان كاغذ مفصل شما به نظرم رسيد اين بود كه يك مجتهد اعلمى را منزل حضرت و الا ببريم و او وصيتنامه را بخواند . اگر عيبى دارد رفع كرده حاشيهء آن بنويسد . ولى حضرت و الا ميل ندارد مضمون وصيتنامه آشكار شود و به گوش حضرات برسد .
امسال همين چند روزه در شمران فرمودند كسى را بياوريد كه به او بگويم بنويسد كه اولا من از آنچه در وصيتنامه نوشتهام نبايد تخلف كنند . هريك تخلف كنند عاق هستند . اما احتمال است آن مجتهد اين مطلب را ننويسد . زيرا مىشود بگويد شايد بر خلاف شرع مطالبى در آنجا نوشته باشيد ، آنوقت نمىشود كه اولاد از آن پيروى كنند . ديگر آنكه كلمهء عاق و غيرعاق و هزاران كلمات ديگر ابدا اثر نداشته و ندارد .
شرع ، عرف ، پير و پيغمبر ، خدا و مافيها در مقابل مال دنيا ابدا و ابدا وقعى نداشته و ندارد ، نه قديم و نه جديد و البته هرقدر گرانى باشد و هرقدر مال دنيا بيشتر ، اثر آن كلمات به نسبت معكوس كمتر خواهد بود و اين تقدسها ، نماز خواندنها و اجتناب از
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5379
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٥٣٧٩