شراب را عدليهء ما نمىتواند برسد يا حكم بدهد . پس از فلان تاجر خارجه عرض حالى در باب پنجاه صندوق شامپين يا كنياك خود بدهد كه فلان تاجر ايرانى خورده و برده تكليف عدليهء ما چيست . اين عرض حال را قبول كند يا نكند . بارى از عهده برنخواهد آمد جز آنكه نوشته شد تغيير محل و مكان بايد داده شود نه تغيير احكام .
طلب موسس ارمنى
يادم آمد دكتر صدرا وقتى در رودبار مىگفت هنگامى كه مشروطه شده بود سپهسالار طهران را فتح نموده بود لاعلاج در تنكابون هم انجمن ولايتى برقرار شد و به كار عرض و داد هم مىرسيد . جزو اعضاء چند نفر از علماء بودند . موسيس نام ارمنى كه سالهاست در خرمآباد شغل عرقكشى و عرقفروشى دارد مبلغ گزافى از امير انتصار طلبكار شده بود كه زورش نمىرسيد بگيرد . تلگرافى هم به امير انتصار در اين باب به لاهيجان مخابره كرده بود . امير انتصار بهجاى حوالهء تنخواه چندين صفحه جواب تلگراف زده مهملات زياد ( سابقا قيمت جواب با سائل بود ) . يك مبلغى هم موسيس بيچاره اينجا متحمل ضرر شده بود كه فراش تلگرافخانه به جبر و عنف گرفت . با حالت غضب و خشم به انجمن آمد . نگاه كرد ديد چند نفر آخوند آنجا نشسته [ اند ] . ديد نمىتواند اسم عرق را بياورد بين تظلم و شرح تلگراف گفت بعضى اشياء از من خريده پولش را نمىدهد . كلاهيها فهميدند مطلب از چه قرار است . گفتند علما حكم كنند . علما هى پرسيدند چه فروختى . به همان لهجهء ارمنى كه فارسى بگويد هى گفت اشيا ، اشيا .
گفتند صورت بده . باز گفت اشيا كه خنده از كلاهيها درگرفت . موسيس برخاسته رفت .
ارامنهء ساوجبلاغ
ارامنهء ساويجبلاغ به استقبال قشون انگليس كه در نزديكى سراب رسيده بود رفتهاند .
عشاير موقع به دستشان آمده هرچه زن و بچه و ناتوان از ارامنه بود كشته بعد جلوى مردها مىروند كه تا به آنها برسند يا نرسند . قرب پنجهزار ايرانى فقير از زن و مرد و بچه ميانه پاىمال و كشته مىشوند .
كلدهاى و آشورى
خبر ديگرى بود كه متجاوز از دويست هزار ارامنهء كلدهاى و آشورى هستند به روس هجرت كرده [ اند ] تمام دهات و قراء عرض راه خراب و ويرانه شده است .