تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5378

مساهمون:

ص٥٣٧٨
قابل نوشتن نيست . ضميمه - يك پاكت را بسته بودم ولى فرصت نشد به پست بدهم . مير محمّد حسين خان هم آمد قزوين . مأموريتى دارد براى تعيين غله كه به قشون انگليس و شهر قزوين داده شود و غيره و غيره كه من درست نمىدانم . در هر صورت با حقوق خيلى كافى مأمور موقتى است . همين دو روزه با اتومبيل حركت مىكند . اول شب پاكت دوم ذيحجهء شما رسيد اين است كه پاكت را باز كردم . انشاء اللّه تقى را زودتر روانه كنيد با پول . روزنامه‌هاى عقب‌ماندهء هفت ماه قبل حاليه مىرسد ، يعنى بىنظم و معلوم نيست از كدام راه مىآيد . چند نمره « لندن نيوز » هم براى حضرت و الا آمده بود . من سه نمره روزنامهء فرانسه كه مال روزهاى اول بهار بود تجريش خواندم شرح گلوله‌اندازى يك توپ آلمان را داشت كه از فاصلهء صد و بيست كيلومترى به پاريس گلوله مىانداخته . اين حرفها يعنى چه . گلوله هم هيجده فرسنگ مىرود ؟ حضرت و الا انشاء اللّه فردا شهر تشريف مىآورند و من متصل در تشويش هستم ، زيرا مرض شاش‌بند بد مرضى است و متصل بايد ميل زد و محتاج طبيب بود . ( پايان‌نامهء عماد السلطنه )

نامهء ديگر عماد السلطنه

رقعهء 14 شهر حال - پرىروز جواب كاغذ را نوشتم ، همچنين بعضى مطالب كه بود و يك بسته روزنامه هم به پست دادم . اينك در كمال خورسندى به شما مىنويسم كه حضرت و الا روز يازدهم عصر به سلامتى وارد شهر شدند . روز دهم در تجريش ادرار باز شد بدون كمك ميل و دكتر ، از آن به بعد هم به خودى خود به حالت طبيعى ادرار مىآيد و معلوم شد پرستات كوچك شده است . ديگر از عقب هم دردى ندارند . در حالى كه اطباء تصور مىكردند به واسطهء كهولت به اين زوديها ادرار باز نمىشود و واقعا فوق العاده بود و اميد است متدرجا ضعفى كه تارى شده رفع شود و به كلى آسوده بشوند . عريضه را رساندم البته جواب مرقوم مىدارند . تقى خان را با پول زود روانه كنيد . ( پايان‌نامهء ديگر عماد السلطنه )

نامهء ديگر عماد السلطنه

رقعهء ديگر : « اول شب 14 پاكت هشتم ذيحجه كه سهوا باز ذيقعده نوشته بوديد رسيد . صفحه كاغذى به شما نوشته بودم كه صبح به پست بدهم لهذا اين ورق هم ضميمه مىشود . احوال حضرت و الا چنانچه نوشته شد بهتر و ادرار باز شده از اين بابت خوشحال و مسرورم . اما جواب مطالب شما كه مكرر هم در سابق نوشته‌ايد اين است .