راحت كردند ، ليكن با خيلى زحمت [ شد ] زيرا حفظ چنين مجانين خطرناك كار مشكلى است ( دو سال قبل گفتند سى هزار ديوانه در دار المجانين از نتيجهء جنگ موجود شده است . ) ناگهان ابر ضخيمى جلو آفتاب را گرفته يك نوع تاريكى هولناكى ايجاد و باران بس شديد مثل سيل بر روى اسكلت دهكده جارى [ شد ] و اشخاص مجروح و نيمهجان نالهكنان طورى به اين ابر نگاه مىكردند مثل آنكه تاريكى ابر و شب باز هم بدبختى ديگرى براى آنها خواهد آورد .
يك باطرى توپخانه در آنوقت از عقب رسيده و لولههاى توپ از اثر باران برق مىزد و براى پيش رفتن توقف نمود كه عرابههاى قورخانه از عقب برسد و شب حركت نمايند كه طيارات خصم نتوانند آنها را كشف و بمبارده نمايند . در آنوقت مقدار زيادى چهارچوب حمل مجروحين از جلو رسيد كه عدهاى در آنها مدهوش و عدهء ديگر ناله مىكردند و خونى كه از آنها جارى بود مرتبا دو خط سرخ در دو طرف حملكنندگان چهارچوبهاى روى زمين نقش بسته بود . يكى از آنها كه بيش از همه قطرات خون از چهارچوبش جارى بود التماس مىكرد كه او را نگاه دارند روى زمين گذارند . بالاخره چهار نفر حامل وى را ميان لجن و گل زمين نهادند و پرسيدند چه مىگوئى ؟ مىخواهم دو مرتبه در خندق جنگ همانجائى كه بودم بروم . حرف مزخرف نگو . حمالان به راه افتادند . مجددا مجروح تضرع مىكرد پس حرف مرا گوش دهيد . بگو چه مىخواهى بگوئى . قدرى از ناهار ظهرم را براى عصر نگاه داشته فراموش كردم بياورم . مىخواهم بروم بين رفقا قسمت كنم . چهارچوبداران ديگر لندلند نكرده و حالا فهميدند كه علائم احتضار مرگ است كه هذيانگوئى آورده است .
در آنحال من قدرى عقب رفتم و نزديك عدهء اسير كه يك صاحبمنصب آنان را استنطاق مىنمود رسيدم . وحشت و خوف اسرا را گرفته [ بود ] حتى اسم خود را نمىتوانستند بگويند و يكى از آنها چهار دست و پاى خود را در ميان گودالى از لجن انداخته بود و از شدت هراس بمباردمان و اختلال مشعر تصور مىكرد او را مىخواهند به دار آويزند . دو دفعه ابر بر طرف و هوا روشن [ شد ] و مجددا آفتاب با يك حرارت مخصوص بناى تابيدن بر روى مجروحين و ابدان متلاشى شده را نهاد . صداى اسلحه از قدرى دور شنيده و پاهاى زياد دفعتا شنيده شد و مانند مردگان كه روز قيامت فوجفوج از قير بيرون مىآيند از يك خندق تحت الارضى متلاشى و خراب شروع به بيرون آمدن نهادند . عجب منظرهء وحشتخيز ! مثل اشباح متحركه سربازان قرون سالفه با صورتهاى سبزرنگ ، چشمهاى خواب نديده ، سيماى دهشتزده كه از شدت حيرت از تجديد زندگانى هنوز باور نمىكردند از اين حفرهء هولناك بيرون آمدهاند و همگى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5367
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٥٣٦٧