وصيتنامه نوشتهام . بايد پسر ، دختر من از آن قرارداد تخلف نكنند . از اين حرف بسيار خوششان آمد و فرمودند البته خواهم گفت و فرمودند سه قطعه باغ كه در باغ بالا اين دو سه ساله خريدهام و يكى از آنها امسال خريده شده بايد به جانجان بدهيد و به شوكت خانم ( مادر جانجان صيغهء زنجانى است ) بهقدر لزوم و گذران كه به رفاهيت باشد چيز بدهيد . شما كه اين كاغذ را مىخوانيد يك مرتبه حركت لغوى نكنيد كه طهران بيائيد .
يعنى يقين است خوششان نمىآيد . چنانچه حاجى افخم الدوله از ورامين بدون اجازه آمده بود چندان تمجيد نمىكردند و الان كه من يوسفيه آمدم همچو اميدوارم كه حضرت و الا به كلى خوب بشود ، يعنى علامت خوب شدن زياد است . شما آدم به قزوين بفرستيد سفارش كنيد كه پاكتها را زودتر برساند و من هفتهاى دو مرتبه انشاء اللّه مىنويسم .
زياده زحمت است . عماد السلطنه .
اخبار خارج - حوصله ندارم روزنامه مىفرستم . وسط خرمن نان در شهر طهران پيدا نمىشود و آنچه هست خوردنى نيست . تمام ارزاق گران است سواى هلو كه چهار يكى ده شاهى و ارزان است . همهجا حرف انگليس و عثمانى است و دويست اتومبيل انگليس وارد زنجان شده . مختصر كه تمام دنيا جنگ است و گرانى . منتظر هستم كاغذ شما زود برسد . نمىدانم نواب عاليه الموت است يا خير . ( پاياننامهء عماد السلطنه )
نامه به طهران
من به عجله دو عريضه يكى حضور حضرت اقدس و الا ديگرى به عماد السلطنه نوشته به توسط على زواركى همان عصر به شهر روانه كردم و نهايت انتظار را دارم كه زودتر مراسلات شهر رسيده از سلامتى و رفع مرض حضرت و الا شاد و مسرور شوم .
راست است ما همه حاليه خودمان پدر هستيم ، اما هرچه باشد وجود او براى ما مغتنم است و هرچه هست از بركات وجود اوست . البته از فقدان يك همچو پدرى هركس باشد و در هر سن باشد متأسف خواهد شد . واقعا او پدرى را در حق ما تمام كرده كه واقعا سزاوار ستايش است . شب با كمال غم و اندوه صبح شد .
سهشنبه دهم
طوبى عيال خان محمّد سرايدار باغ فردوس طهران رفت . عريضهاى هم به توسط او عرض شد . گمان مىكنم زودتر برساند . تقى چندى است ميل رفتن طهران دارد مصمم رفتن هم بود ليكن تا رسيدن جوابها گفتم بماند . كاغذى ميرزا عبد الوهاب خان پسر نصير الدوله نوشته بود چون مرسوم من است بعضى رقعهجات را عينا درج مىكنم كه