2 - ملك شد ( دو دانگ تركان اربابى بود ، در هزار و سيصد تومان فروختند . آتانى و كلايهاى نصف مرتع باقىمانده را داد . فيشان ناحيه مرتع دارد . گازرخان و ايلان هم مشغول قبالهء مرتع هستند . )
3 - ميش شد كه سال ديگر هر چهار رأس به معمول ولايت يك من روغن بدهند يا ندهند .
4 - غله شد ، بعضىها عينا بعضى به جزئى توفير .
5 - كه قسمت عمده باشد نزد رعيت باقى ماند و اميد وصول نيست مگر سال ديگر .
مدارا با رعيت
يك قسمت جزئى هم كه ما جزو تقسيم نياورديم سوخت و لاوصول گرديد و نوش جان نمودند ، يا مرحوم شده بودند حلال كرديم . كيسهها خالى و خيالات نبافته ماند . من به رعيت سخت نگرفتم . بههمان ترتيب خودم مدارا كردم و اين مدارا و مهلت را هم محض خوشآيند رعيت يا ديگرى نكردم ، فقط [ براى ] خوشنودى خداوند نمودم و از او پاداش مىخواهم . زيرا ملك يا گوسفند يا آنكه نزد رعيت بماند براى من منفعت آنى و مالى ندارد .
ملك را حضرت و الا مىگويد مال من است . پس آنچه بخرم ضررى است به خودم نمودهام . گوسفند بههمين قسم ، روغن او را خواهد خواست مگر پنهان كنم . ماندن نزد رعيت هم هيچكدام صرفهاى عايد نمىشود . شايد باز مأمورين « اتحاد اسلام » آمدند مىگويند ، بدهكار نمىباشيم .
اصلاح با سالار فاتح
برويم سر مطالب ديگر . حضرت اشرف بزرگ « 1 » در خرمآباد آمده با سالار فاتح خيال اصلاح دارد . شوكت و سطوت حضرت اشرف رعبى به دل خواجهوندها و كجوريها انداخته بهطور مخفى و آشكار خرمآباد آمده خدمت قبول مىكنند . چندان جمعيتى اطراف سالار فاتح نمانده است . ليكن با جنگليهائى كه در لنگرود و رودسر و آن اطراف هستند جنگ دارد و متصل آدم روانه مىكند و خبر درستى ندارم كه چه پيش آمده است .
هامش
( 1 ) - مراد سپهسالار تنكابنى است . ( مسعود سالور )