جز خسران نتيجه را حاصل نمىكرد .
رجال دولت و ملاكين
تشبث رجال و ملاكين طهران و ايران به اجانب يكى از بدبختىهاى عصر مشروطيّت است . يعنى جنگ مشروطه و مستبد ، فقدان مدير مقتدر ، نبودن يك مركز ثقل ، موجب آن گرديد كه اكثريت قريب به تمام اشراف و رجال صاحب ثروت ما خود را به اجانب متشبث نموده و بديهى است در مقابل ، يك تعهدات و انجام خدمات را قبول كرده بودند . و در صورتىكه ايران مىخواست برضد همسايگان شمال و جنوب داخل عرصهء نبرد گرديد بايد اولا مدتى مطالعه در پيدا كردن رجالى باشد كه هيچگونه تعهدات خارجى نداشته باشند و سپس موجباتى فراهم آورد كه از شر تحريكات و نفوذ آنان ايمن گردد .
تجار و كسبه
در نتيجهء فقدان امنيت و نبودن عدالت در ايران تاجرى باقى نمانده بود كه در موقع يك حوادث خارجى بتواند با دولت خود مساعدت نمايد . صادرات مملكت بهسبب غارتهاى روزبروز در تزلزل و فقط تجارت عبارت شده بود از فروش و دلالى امتعهء اجنبى . قسمت اعظم از تجار هم ورشكست و يا مقروض به بانك روس شده اظهار افلاس مىكردند .
خزانه و ماليه
خزانه و ماليهء ايران هم معلوم ، نظام و قشون انتظامات سرحدى وسايل تدافعى و هزارها چيزهاى ديگر محتاج به توضيح نيست . از عجز و ناتوانى در استرداد گمركات و نداشتن مردم براى اداره كردن پست و تلگراف و گذاردن كسانى را بهجاى مستخدمين خارجى و اسكناس بانك شاهى و هزاران بدبختىهاى ديگر كه نتيجهء مصائب دورهء ناصرى و مظفرى است سخن نمىرانيم . وضعيات ايران بطور اجمال در به دو جنگ بين المللى چنين بود .
عقايد عمومى
مظالم طاقتفرساى روس و سياست ناگوار انگليس يك حس تنفر و انزجارى را در تمام طبقات ملت توليد [ كرد ] و قلوب مملو از بغض و كينه نسبت به دو همسايهء شمال و جنوب بود . وقوع و سرگرمى آنان را با آرزوى نجات خود استقبال نمودند ولى درصدد