ويران شده را ملاحظه كردهاند مىدانند كه هيچ رعيت و دهقانى حتى مالك يك پيراهن و يك جفت گيوهء پوسيدهء مندرس هم نبود . آزادى هشت ساله با جنگهاى ارتجاع و مشروطه معنى و مفهوم حقيقى فقر و نيستى را در ايران جلوهگر ساخته بود .
متعاقب انفصال مجلس و استقرار ژاندارمرى و رعبى كه اهالى از موفقيت طهران در جنگهاى پىدرپى حاصل كرده بودند يك آسايشى را در مملكت توليد ساخت . ولى حقيقت اين آسايش نه بواسطهء هيمنهء روسيه كه تكيهگاه دولت طهران بود و نه بواسطهء عمال ژاندارمرى و اقدامات حكام بود ، بلكه انقلاب ده ساله همه را خسته و تاب و توانايى مبارزه را از افراد اجتماعات ربوده بود .
اواخر دورهء نيابت سلطنت ناصر الملك به مردم فرصت داد كه از كشمكشهاى خانه بر باد ده فارغ ، مجال تفكر به گذشته و جمعآورى اوضاع حاليهء خود داشته باشند . گرچه اين دوره يك مرحلهء فترت و بىتكليفى بود ولى بواسطهء فراغت حكومت مركزى از توجه به اغتشاشات انتظار شروع به اصلاحات مىرفت و مخصوصا كوتاه شدن دست ظلم شجاع الدوله و مرمت اوضاع آذربايجان و ساير ايالات كه از مصائب طاقتفرسا خسارات زده شده بودند يگانه آمال هر ايرانى وطنپرستى بود .
با مقدمات مجملى كه ذكر شد معلوم مىدارد كه در اين موقع صلاح ايران سكونت و آسايش و فرصت دادن به اهالى غارت شده براى تعمير خانههاى آتش گرفته و هستى از دست رفتهشان بود و همهكس معترف بود كه از نقطهنظر رنجبران و رعايا بايد از مقدماتى كه منتج انقلاب و توليد دورهء اغتشاش گردد احتراز جست . كسى نبود انكار كند كه ايران ديگر تاب و توانائى هيچگونه كشمكش و مبارزهء داخلى يا خارجى را ندارد .
بديهى است مملكتى كه چند قرن گرفتار ظلم و متجاوز از ده سال دچار زدوخورد و خونريزى داخلى بود تفهيم جنگ خارجى و تصور مقابله با ممالك قوىپنجه براى وى حكم نيستى و بربادى را دارد . اين اصل مسلم [ بود ] و مخالفى نداشت . در حالتى كه صرفنظر از فقر و استيصال ملت مشكلات و موانع بىپايان ديگرى در پيش بود .
ايلات
نخست ايلات كه همواره هر ايرانى وطنپرستى كه فكر مدافعهء منافع وطن را در خواطرپرستى خطور مىداد متوجه ايلات مىگرديد . اسم ايلات را همه شنيده ولى وضعيات حقيقى و حالات فعلى آنان را كسى نمىدانست . خصوصا كسانى كه مداخله در امور سياست عمومى مىكردند و اگر بعضى افراد هم اطلاعاتى داشتند محدود به يك قسمت و طبقهء مخصوصى بود . دولت مشروطهء ايران به كلى از اين اطلاعات بىبهره [ بود ]