اكرم الملك - دكتر حشمت
دكتر حشمت بدذات طالقانى با جمعى از گريختههاى جنگل و گويا مشهدى غلامعلى جزو آنها بود پس از آنكه فهميدند سپهسالار ميان آنها نيست و نفرات آنها چند است يك شبى كه سرها از بادهء ناب گرم و اكرم الملك مست لايعقل بود تاخت به سر آنها مىآورند . بيست و پنج نفر با ضرغام لنكائى كه مرد شجاعى بود كشته ، جمعى دستگير [ مىشوند ] و تمام اسلحه و پول و هرچه به دستشان افتاد يغما مىكنند . به قولى خود اكرم الملك را هم دستگير و بعد مرخص مىكنند . به قول ديگر اكرم الملك پياده فرار به دو هزار مىكند . به مجرد اينكه اين خبر به سپهسالار مىرسد مىگويد اسب حاضر كنيد جوانى را بايد از سرگرفت و بهسمت دو هزار حركت مىكند ، ليكن دكتر حشمت راه خود را گرفته مراجعت به همان پناهگاههاى خود در لنگرود مىكند .
شكراب ميان سپهسالار و امير اسعد
در اقامت آن چند شب زواردشت بين سپهسالار و امير اسعد هم شكراب مىشود كه او را هيچ اعتنا نكرده و همراه نمىبرد و گويا از او به كلى مأيوس است . باز در آن چند روز مير هادى را با عصاى دست خودش چوب مىزند و تفصيل آن از اين قرار است .
امير اسعد او را براى تعيين حدود زواردشت و اوان مىفرستند . محقق است رودخانه را به دستور امير اسعد سامان قرار مىدهد و پس از اين اقدام فورا امر مىشود قرانتين را سختتر كنند . وزير سوار مىشود برود زواردشت براى حدود صحبت كند نمىگذارند برود كه در اوان ناخوشى است و مراجعت مىكند .
باز دربارهء امير اسعد
پس از آمدن سپهسالار مير هادى ، خير اللّه بيك و كربلائى محسن و چند نفر ديگر را حبس نموده بوده است . رعايا عريضهء شكايت مىدهند و تقصيراتى براى مير هادى معلوم مىكنند . سپهسالار عريضه را خوانده نزد وزير پرتاب مىكند كه بخوان . مىخواند و مىگويد از اينها بالاتر با تشريف داشتن حضرت اشرف كى و كى را زنجير و حبس كرده . بر طبع حضرت اشرف گران آمده مير هادى را احضار [ مىكند ] و مشغول ضرب ضربا مىشود . اما اين ضرب ضربا تأثيرى در حرص و طمع امير اسعد نكرده علف و يونجههاى اوانى را مىبرد . چنانچه مال گازرخانى را برد و محمود خان هم به خوشكچال آمد .