موجود شود . اين پس دادن شما چه ثمر خواهد داشت وقتى كه او صد و پنجاه تومان مال خودش را آتش زد . گفت دارند من مىدانم . بهادر السلطان جدا ايستاد كه ندارند و خيلى زياد است . بالاخره گفت من از ده تومان زيادتر نمىگويم بگيرند و رفت . در صورتىكه يك ساعت بعد محقق شد آدم سپهسالار از اين هفت نفر پول گرفته و مرخص نموده است . باز بيچارهها هفتاد تومان دادند و مرخص شدند .
شكايت منتظم الملك از امير اسعد
رفتيم نزد ضياء الدوله كه به واسطهء خوردن « كلمل » خيلى حالش بد بود . نيم ساعت نشسته وداع كرده بيرون آمدم سوار شده اوان رفتم كه منتظم الملك منتظر بود . رفتيم به اطاق . عمارتهاى اينها باغچه ، درخت ، آب ، سبزه ندارد ، مثل كوير است . تا نشستيم گفت با امير چه كرديد . گفتم داد و بيداد ، جنگ و صلح بسيار كرديم . فورا در جواب من گفت اما نتيجه هيچ نداد . گفتم شايد ندهد . گفت بهطور تحقيق . زيرا ما مىدانيم او چه حالى دارد . من خراب اين مرد شدم . دو ماه است دنبال خودش انداخته . هرچه داشتم از دست رفته . با اينحال چند روز است حكم كرده زمينهاى آن سمت رودخانه [ را ] كه مال اوان است ضبط كنند و مىگويد اين رودخانه حد و سد است . در حالىكه ما آن طرف رودخانه ملك زياد و علفچين بسيار داريم و چهل سال است زواردشت ملك سپهسالار است و ابدا همچو حرفى نزده . تا به امير اسعد بخشيد حدود رودخانه شده است . اين آدم قول ندارد ، بزرگى ندارد ، دوستى قوم خويشى نمىفهمد و بههمين واسطه يك نفر دوست و يك نفر خواهان ندارد .
زمين كجاست ؟
اين كارى را هم كه سپهسالار كرد بدتر مردم را با او دشمن نموده است و باز دست از تعدى خود و بردن ملك شما يا من برنمىدارد . من ديروز كه از زواردشت مىآمدم قاطرم حاضر نبود در منزل مسعود الملك محمود خان را ديدم ، قدرى با او صحبت داشتم . او را قسم دادم اين زمين مال توان است يا گازرخان . گفت حالا كه قسم مىدهيد در تصرف گازرخان بود . اما به من حكم كرده ببرم ، من چه گناه دارم نوكرم .
دو فنجان چاى خورده سوار شدم . هوا گرم بود ناهار را در معلمكلايه خورده چرتى زده و پس از صرف چاى حركت كردم . ديگر جائى معطل نشدم و نيم ساعت به غروب مانده قلعه رسيدم . زينب و عباس الحمد للّه بهتر بودند .