آمدن سپهسالار : شخص اول مشروطه و مستبده
مير آخور آمد . جواب كاغذ امير اسعد اين بود كه حضرت سپهسالار اعظم وارد شدند . تكليف فاميلى كه معلوم شد جواب قطعى مىدهم . اما من قاصد را نگاه داشتم تا خودم بروم . مير آخور گفت روز دوشنبه سپهسالار وارد شد با جمعيتى . اما خيلى لاغر و كثيف و ناخوش به نظرم آمد . ضياء الدوله همراه او بود ، با مير هادى ، آقا نجفى ، مجتهدزاده و جمعى كه من نشناختم . در همان بالاخانههاى منزل امير منزل كردند .
عمارت تمام نيست . خانههاى رعيتى جاى تنگ كثيف . الحق مقابلى با باغ فردوس و عمارات ييلاقى و قشلاقى او مىكند . گفتند به شما عرض كنم اگر ديدن مىكنيد زودتر [ كه ] سپهسالار مىرود . من گفتم بروند مالها را از كوه بياورند ديدنى از شخص اول مشروطه و مستبدهء ايران به عمل آيد . حقيقتا سپهسالار ديدنى شده است . حال زينب خوب نيست ، مشكل من بتوانم اين دو روزه بروم .
حال زينب
جمعه دهم - زينب هيچ سال روزه نمىگرفت ، امسال اولا حمل خودش را از من براى روزه پنهان كرد و نگفت من چهار ماه دارم . روزه را گرفت بنيه نداشت ، آن جزئى هم كه داشت به كلى تحليل رفت . اين است كه حاليه مبتلا به مرض سخت شده قلبش طپش مىكند ، ضعف مىكند ، مثل [ جسد ] تشريح شده . طبيب هم محض همان حمل نمىتواند مسهل بدهد يا دواى قوى . اين خشكه مقدسيهاست كه اسباب زحمت مىشود . آن كسى كه حكم به وجوب روزه كرده باز حكم به حرمت آن در موقع خوف مرض كرده . خداوند تكليف شاق نمىكند . روزه هم مثل نماز است . زينب شايد در سال پنجاه روز مثل خودم نماز صبح نمىكرد . سى روز هم روزه نگيرد چه مىشد . اما خير عوام تصور مىكنند چون روزه سختتر و شاقتر از نماز است ، به مراتب واجبتر است . والدهء مرحومهء من در مقام خودش مستطيع نبود ، نه مالا نه مزاجا . يك اصرارى در رفتن حج داشت كه مزيدى بر آن متصور نبود . بالاخره حاجى ملا آقا بزرگ امام مسجد ملك كه همسايه و يكى از علماى مرتاض بىنظيرى بود خانم خواست و مال خودش را گفت ، حاجى فرمود حج به شما واجب نيست بلكه حرام است . خانم بسيار از اين حرف متغير شد .
حاجى گفت تغير ندارد ، حج هم مثل نماز است . چنانچه اگر ترك شود شما متغير نمىشويد ، از اين هم تغير نكنيد . اما ما اطراف آن را گرفته خانم را مانع شديم . تا او زنده بود خانم خواهى نخواهى رفتن حج را موقوف كرد . اما پس از فوت او به چند سال به حج