قولى مىگويند اين تيرها را آنها انداختهاند .
گندم يك من بيست و پنج هزار شده . برنج را « اتحاد اسلام » نمىگذارد از رشت حمل شود . مطالب كاغذجات و روزنامهها ، عجالتا گرفتار خرابى هستم و اطاق هم جاى نشستن ندارد .
رقعهء آقاى عماد السلطنه
به تاريخ ششم رجب . « يك بسته روزنامهء منحصربهفرد امروزه را با اين پست فرستادم . از اوضاع طهران و سختى آذوقه و تلفات مردم و مرض حصبه ديگر نبايد نوشت كه از نوشتن گذشته است . كسى كه مرد و به شما مربوط بود مشهدى حسين خان است و حاليه نمىدانم با ماهرخ و كسى كه آن حياط بنشيند چه بايد كرد . ماهرخ ابدا كسى را كه يك پول به او بدهد ندارد و ناچار بايد تا يك مدتى همان مواجب مشهدى حسين خان به او برسد و او هم تنها براى آن خانه كافى نيست ( مشهدى حسين خان قديمى نوكر من بود ، يعنى از روزى كه من خودم را شناختم او نوكر من شد . اصلا تفرشى است . عمويش مشهدى صفر پدر تقى درب خانهء والده حضرت و الا نوكر بود . دختر او را ( كبرى ) حسين گرفت . محمّد على و على محمّد و ماهرخ و فاطمه سلطان اولاد او هستند .
در اين مدت نوكرى من همه را به صداقت و امانت خدمت كرد . عيبش همان ترياك بود كه از جوانى عادت به آن كرد . من فوت او را هنوز به محمّد على و تقى نگفتهام ) . ديگر از اشخاص بزرگ اول شيخ الرئيس ، دوم شاهزاده نير الدوله فوت شدند ، سيم حاجى قوام الحكما شوهر مادر عبد اللّه ميرزا و چه بسيارى ديگر . اما تكليف مردم و اوضاع جنگ هرچه هست همان است كه رويتر و روزنامهء « ايران » نوشته و همچو معلوم است كه آلمانها پيش هستند و همه را عاجز كردهاند . اغتشاش روسيه به سرحد كمال است و هيچكس حرف هيچكس را نمىشنود و يك پارچه آتش شده .
به واسطهء فوت خواهر معتصم الدوله و برادرزادهاش و مادر آن برادرزاده كه هر سه به فاصلهء چهار روز فوت شدند عروسى و عقد عين الملوك گويا عقب افتاده . مشار السلطنه وزير ماليه ، ممتاز الملك وزير معارف ، نصر الملك وزير عدليه ، وزارت جنگ گويا با سردار جنگ بختيارى بشود . » ( پاياننامهء عماد السلطنه )
فوت شيخ الرئيس
شيخ الرئيس از نوادگان خاقان مرحوم است ، در مشهد رئيس دار الشفاى حضرتى بود .
به آن واسطه شيخ رئيس مىگفتند . باسواد و باكمال بود . شعر بسياربسيار خوب مىگفت .